تبلیغات
دانلود رمان - مطالب فروردین 1395
 
دوشنبه 30 فروردین 1395 :: نویسنده : اشکان پویان

دانلود رمان دنیای پنهان

نام رمان : دنیای پنهان

نویسنده : لیلا تکلیمی کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۴٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۰۴

خلاصه داستان :
دنیای پنهان» یه مجموعه داستانه که از چهار قسمت مجزا ولی مرتبط به هم تشکیل شده (ستاره ی سرخ، دی آ، برنادت، گسل)
در این چهار داستان به هم پیوسته با شخصیت هایی آشنا می شیم که در بستر حوادثی غیرقابل پیش بینی و ماورائی می افتن و برای حل مشکلاتشون به کمک هم نیاز پیدا می کنن. شما در این مسیر غافلگیر خواهید شد، لذت خواهید برد و شاید جواب بسیاری از سؤالات خودتون رو از بین ماجراهای داستان دریافت کنید.

لینک دانلود به درخواست نویسنده رمان حذف گردید




نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، بهترین رمان ها،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 فروردین 1395 :: نویسنده : اشکان پویان

دانلود رمان رسوب

نام رمان : رسوب!

نویسنده : SunDaughter☼ کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۶٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۵ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۵ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۶۱۴
خلاصه داستان :
دختری از جنس دختران ۲۱ ساله، در آروزهای ۲۱ سالگی! در عمق جوانی ، پر از رویاهای تهی !
دختری همرنگ من … تو … و دیگران!
در فراز زندگی و فرود روزمرگی، در چنگ خاموش عشق یا هوس؟
شاید در عمق حسرت ! اسیر در چاک دهان ها ، بی فرهنگی ها !
در لفافه ی کلمات ، سفسطه ها … فلسفه ها … علت ها… معلول ها … رسم ها!
در شکست پوچ خاطرات ! در مرز فرو دست سنت ها …طبقات … هوای نا ابد حرفها ، قول ها … در شمارش حضور و اولویت ها… اول بودن ها … دوم شدن ها …!
سراب نمیشود… تمام نمیشود … فقط رسوب میشود !

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از SunDaughter☼ عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :
در گودال زمان رسوب کرده ام …
در توقف وقت های گران
در حاصل جمع منفی و مثبت
از تو کم شدم …
به تو جمع زدم …
و در اخرمن تنها رسوب کرده ام!
در عمق شبی پر از هیاهو …
در انتظار اعجاز یک حضور رسوب کرده ام…!
بعد از تو… همه چیز با من در من رسوبی شده است …
و خیالت جمع است…
من در رخوت شبانگاهی کسی در اوج بی کسی نخواهم نشست! …
تو بدان در تلاشم برای برانگیختن خموش اَمّاره*ام
اما در این حسرت از نو هم آغوش شدن با تو رسوب کرده ام!
در تاب خوردن هایی در خلوتی از جنس تو
احمقانه در تن پوشی از گرمای تن تو ،عریان در تو رسوب کرده ام…
در یک نیاز مُبرم در یک فضای چند وجبی در حصار تو ، پُر پناه تو
خلع سلاح در پی نگاه تو، بی صدا
من تنها بی تو در چه شبهای پُر وَهمی رسوب کرده ام!
در ابهامِ ناگهانیِ بی وجودی تو
در چه روزهایی در چفت خیال دستهای تو فرو رفته ام …
وچه بی گمان در کنج یک قفس
تنها و وامانده و درمانده رسوب کرده ام…!
در لباس عروسکی صامت
با چشمانی براق با “لبخندی دوخته شده بر لب”
باگونه هایی گلگون ، خالی از اشک…رسوب کرده ام!
در بطن حماقت ها
خاطره ی آشیان ها
از نیامدن ها
انتظارها
من در تو با خیال ها
من در خودم با رویاها رسوب کرده ام… !
آری … من رسوب کرده ام!!!
رسوب!





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، بهترین رمان ها،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 فروردین 1395 :: نویسنده : اشکان پویان

دانلود رمان پلیه های پرواز

نام رمان : پیله های پرواز

نویسنده : ترسا امینی کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۰۷

خلاصه داستان :
پیله های پرواز، قصه ی آدمهای واقعیه! آدمهایی که مثل بقیه ی آدما یه جاهایی اشتباه می کنن، یه جاهایی رو کج می رن، به بیراهه می رسن، به بن بست می رسن!
پیله های پرواز روایتیه از چند آدم واقعی، تو دنیایی که شاید با دنیای خیلی هامون فرق داشته باشه. اما اصل همون حس و حال زیبای بین ادمای قصه است!حس و حالی که هرکدوممون شده یه بار تجربه اش کردیم.
دل بستم، به بابای مهربان عروسک های کودکیم! به همبازی دوست داشتنی کودکی هایم!
دل بستم، و دریغ که نمی دانستم، دل بستن، اینقدرها هم آسان نیست!
گاهی باید گذشت و گذشت کرد، گاهی باید رنج کشید و صبور بود، بابای مهربان عروسک ها، بزرگ می شود، مرد می شود، زندگی عروسک بازی نیست!
گاهی باید گذشت، باید رفت، باید ج د ا شد، تا سر هم شدن، تا پیوستن، تا دریدن پیله های دیگران تنیده، تا رها شدن، تا پروانه شدن!


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از ترسا امینی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :
از سوز سرما در خودم مچاله می شوم. باد خشک و خشمگین، لبه های چادر مشکیم را به بازی گرفته . خسته از این بازی دولبه ی پارچه ی مشکی را در بیشتر به هم نزدیک می کنم و در مشت می فشارم.
سید علی، بقال بیکار و علاف محله، دوچشم داشته و دوچشم دیگر قرض گرفته است برای دید زدن عابران!
از مقابل نگاه همیشه خیره اش رد می شوم و راهم را کج می کنم تا وارد کوچه شوم.
قدمهایم را تند تر بر می دارم تا از سرزنش های احتمالی مادر بابت دیر کردنم در امان بمانم. با شنیدن صدای بوق ماشین خودم را کنار می کشم و بیشتر در دل دیوار فرو می روم تا رد شود.
از سرازیری منتهی به بن بست، پایین می روم و همان ماشین هم به دنبالم! من نمی دانم این ماشین برای کیست که اینقدر آهسته و لاک پشتی می راند…
به الم های مشکی اطراف در بزرگ خانه نگاه می کنم! امسال، زودتر از همیشه دست به کار شده اند!
سری تکان می دهم و از همان در بزرگتر، که باز مانده است وارد حیاط می شوم.
خلوت و مسکوت بودن حیاط بزرگ خانه دلم را به درد می آورد و صدای جیغ کر کننده ی بچه ها در هنگام بازی، در گوشم اکو وار می پیچد.
می خواهم راه خانه را در پیش بگیرم که ورود اتومبیل به داخل حیاط باعث می شود عقبگرد کنم.
با دیدن دایی حسام، لبخند به لبم می نشیند و با ذوق به سمتش می روم. آغوشش را برایم می گشاید و من در آن حجم عظیم مهربانی غرق می شوم. کنار گوشم زمزمه می کند: کم پیدایی ماهنی خانوم! مشتاق دیدار…
سر به زیر افتاده ام را بلند می کنم و می گویم: دایی درسهام سنگین بودن، نمی تونستم بیام!
جان خودم! به خود دروغگویم پوزخند می زنم و فکر می کنم بچه که بودیم، علی همیشه می گفت: دروغگو دشمن خداست…
از آغوش دایی حسام فاصله می گیرم و شانه به شانه اش به سمت در ورودی قدم بر می دارم. مثل همیشه، مثل تمام روزهای بودنش، دلهره واضطراب عجیبی در وجودم می پیچد و با خود فکر می کنم او که نیست، چرا بازهم قلبم تند می زند؟
دایی کفشهایش را در می اورد. من هم دست به کار می شوم و بندهای کفش اسپرتم را می گشایم.






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، بهترین رمان ها،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 فروردین 1395 :: نویسنده : اشکان پویان

دانلود رمان سبز و سیاه

نام رمان : سبز و سیاه

نویسنده : فرزانه گل پرور کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۲۱

خلاصه داستان :
داستان از یه مادر شروع میشه . یه مادر که می خواد تو وبلاگ دخترش از زندگیش بگه . از گذشتش تا الان . با دخترش حرف می زنه ، نگرانی هاشو می گه. همه جا دخترش رو مخاطب قرار میده و باهاش حرف می زنه .
برای گفتن زندگیش چرخ می زنه به خانوادش. هر بار از یه نفر می گه و از زندگی اون ها به عنوان پرده اسم می بره . پرده اول از مادرش می گه . میره تو گذشته مادرش . از بچگی مادرش شروع می کنه ، قدم به قدم با مادرش میاد جلو . از زندگی مادرش می گه از خیانتی که همسرش بهش می کنه . از عذاب هایی که کشیده از مشکلاتی که داشته اما بازم مثل کوه محکم مونده .از مادری می گه که زندگی اونو یه مرد می کنه . یه زنی که مرد میشه تا دختراش رو بزرگ کنه . از حرف هایی که می شنوه اما دم نمیزنه .از مادری که مثل شیر از دختراش حمایت می کنه . از مادری که زجر می کشه اما نمی ذاره دختراش سختی بکشن .از مادری می گه که خدا بهش ۳ تا دختر میده .اما یکی از اونا میشه عذاب یکی ازدختراش ، دختری که نه میشه اسم خواهرو روش گذاشت نه فرزند . باز دوباره چرخ تو گذشته و اینبار پرده دوم که در مورد زندگی خواهرش .دختری به اسم آوا .

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از فرزانه گل پرور عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :
تو یکی از روزهای خوب خدا یعنی ۸ آبان ۹۰ خدا یه فرشته ناز به ما داد که اسمشو گذاشتیم یکتا ، حالا ما شدیم مامان و بابا .
دخترک قشنگم اینجا وبلاگ شما . یعنی دومین وبلاگ شما . تو اولیش برات از لحظه به لحظه بزرگ شدنت دارم می نویسم . خلاصه اونجا همه چیش در مورد خود خودت . از چیزی غیر خودت نمی گم . اما اینجا می خوام باهات حرف بزنم . درد و دل کنم . ولی یه چیزی هم بگم ؟ یه چیزی داره دلمو اذیت می کنه دلم نمی خواد فرشته قشنگ من از بدی های زندگی چیزی بدونه . اما برات می گم . دخترکم می خوام همه چیزو در مورد گذشته مادرت بدونی .
خیلی دلم می خواست سرم الان رو پاهات بود و باهات حرف میزنم . به نظرت کی اون روز میشه که تو مامانی رو درک کنی و باهاش حرف بزنی ؟ هوم ؟ میدونی عاشقتم عروسکم ؟ ( یه پرانتز ، راستی بذار بگم این پرانتزا چیه ، تو این پرانتزا من چیزایی رو که یهو می پره تو ذهنم می گم تا بعد بقیه حرفامو بگم . خوب چی می خواستم بگم ؟ اهان یادم تو وبلاگ خودت وقتی یه جا نوشته بودم عروسکمو قربون صدقت رفته بودم یه نفر نظر گذاشته بود حکایت خاله سوسکه هست که قربون صدقه دست و پای بلوری بچش میره . اینو نمی گم ناراحت بشی ها . نه می خوام از همین اول بدونی همه جور ادمی همه جا وجود داره . دخترکم بذار دلت بزرگ باشه . نمی خوام با هر حرفی بشکنی . خیلی محکم باش . باشه ؟ ای جانم بزن قدش !!! اینجا یه چشمک هم خودت تصور کن . انتهای این حرفا یه چشمکم بود . )
من یعنی مامان ترمه شما ۶ سال پیش با بابایی شما که اسمش” امیر علی ازدواج ” کردم . بعد تقریبا ۳ سال هم خدا شما رو به ما داد .
اینجا برات از گذشته می گم ، هم گذشته خودم هم گذشته ادم هایی که تو زندگی من نقش داشتن . اخرش در مورد زندگی خودم یعنی ترمه می گم . گذشته مامانی هم سبز بوده هم سیاه . موافقی اسم وبلاگت رو هم بذاریم ” سبز و سیاه ” ؟؟؟
دخترکم این دفتر ( منظورم همین وبلاگ ) پایانی نداره یعنی تا زمانی که هستم برات می نویسم . وقتی هم بزرگ شدی می تونی بخونیش .
دخترکم می خوام از گذشته ها به عنوان پرده یاد کنم . گذشته رو تا الان تو ۳ پرده می گم .عزیز دلم الان مثل یه فرشته ناز روبروم خوابیدی پس تا بیدار نشدی و مادرانه های من شروع نشده بزن قدش تا شروع کنیم . خوب به امید خدا شروع می کنم نفسم .





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، بهترین رمان ها،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 فروردین 1395 :: نویسنده : اشکان پویان

دانلود رمان فرشته ها خواهند آمد

نام رمان : فرشته ها خواهند آمد

نویسنده : setareyeh paris کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۶ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۹۴

خلاصه داستان :
فرشته دختری هستش که باباش جانبازه شیمیایی هستش. وقتی ۷ سالشه مادرش میره تو بیمارستان کار میکنه بخاطر همون از ۷ سالگی مراقب پدرش بود تا اینکه وقتی ۱۱ سالش میشه پدرش شهید میشه. از ۱۱ سالگی هر از گاهی به پیش مادرش تو بیمارستان میره و اینطوری میشه که فرشته عاشق شغل پرستاری میشه وقتی پرستار میشه یکی از روزها یه تصادفی میاد که وضعش خرابه و تو کماست. فرشته تو طول اون مدتی که اون مرد تو کما هست ازش پرستاری میکنه بدون اینکه بشناسه …


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از setareyeh paris عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :
یادت است؟
یادم است ۷ سال بیشتر نداشتم. اذان داده بود و مادرم رو به قبله با چادر نماز سفید رنگش در حال خواندن نماز بود.
همیشه تماشای نماز خواندن مادرم برایم لذت بخش بود.
دوست داشتم من هم بزرگ بشوم و آن چادر نماز سفید را به سر کنم و نماز بخوانم
هرچند که نمیدانستم نماز را برای چه میخوانند.
صدای سرفه ی پدرم آمد.
نگاهش کردم.ماسک اکسیژن را از دهانش در آورده بود .
به من داشت نگاه میکرد و لبخندی به لب داشت .
با صدای خش دارش گفت
_فرشته ! بابا! برام آب میاری؟
کمک به بابا را دوست داشتم. با لبخند بلند شدم و بسوی آشپزخانه رفتم . جایی که مادرم نمیگذاشت به آنجا پا بگذارم . به جز برای آنموقع هایی که بابا بخواهد.
لیوان بابا را از روی کابینت برداشتم و با آن قد کوتاهم از آبی که مامان درون بطری آب ریخته بود ، لیوان را پر کردم.
بسوی تخت بابا رفتم . مامان نمازش تمام شده بود. لیوان را بدست بابا دادم و بابا آن را با لبخند از دستم گرفت و بوسه ای روی موهایم زد .
مامان نزدیک بابا رفت و دستی به پیشانی بابا کشید .
_فردا قراره برم پیش سودابه خانم
بابا نگاه دلخوری به مامان کرد و سرش را پایین انداخت





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، بهترین رمان ها،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 فروردین 1395 :: نویسنده : اشکان پویان

دانلود رمان لبخند بی نهایت

نام رمان : لبخند بی نهایت (جلد دوم درباره گذشته ام نپرس)

نویسنده : Ki Mi Ya ● $h کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۷٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۵ (پرنیان) – ۱٫۲ (کتابچه) – ۰٫۵ (ePub) – اندروید ۱٫۱ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۶۵۱

خلاصه داستان :
من بالای پشت بام دلخوشی ام، به بادبادکِ آرزوهایم نگاه می کنم…
بادبادکی که نخ ندارد؛ و تازه اگر هم داشت ، در دست دیگری بود…
کسی چه می داند؟! که من برای رسیدن به تو چقدر نقشه کشیدم…
و کسی چه می داند؟! تمامِ نقشه هایم بر آب شد…
کسی چه میداند؟! شاید راه رسیدن به تو آنقدرها هم که می گویند پر دردسر نباشد…
همۀ سختی اش آویزان کردن یک طناب از سقف است…!!
شاید کمی بیشتر…
کسی هیچ چیز را نمی داند…
امشب که آسمان بی ابر است ، چه حقایقی را می شود رصد کرد…
“ستاره ای دنباله دار”

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از Ki Mi Ya ● $h عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

جلد اول کتاب :

http://www.98ia.com/News-file-article-sid-19577.html

قسمتی از متن رمان :
با خشمی که سراسر وجودم را فرا گرفته، پله های جلوی درب ورودی را طی میکنم و از مکانی که برایم حکم قتلگاه را دارد، خارج میشوم…
احساس خفگی میکنم… دستم را به طرف اولین دگمه ی پیراهنم میبرم… باز کردن دگمه هیچ تاثیری ندارد… ذره ای از حس خفقانی که دارم کم نمیکند…
حین باز کردن دومین دگمه، صدای نازک و جیغش را از پشت سرم میشنوم که میگوید: صبر کن… چرا انقدر… تند میری؟!
روی پاشنه ی پا به طرفش میچرخم… دو برگ A4 سفید رنگی که در دست دارد، مثل خاری است که به چشمم فرو میرود…
همزمان که A4 سفید نفرت انگیز را بالا و پایین میکند، سرش را بالا میگیرد و با سرخوشی میگوید: یعنی من الان شدم خانومِ رُهام؟!
تمام نفرتم را توی چشمهایم جمع میکنم و به صورتش میپاشم… لبخندش رفته رفته محو میشود… پوزخند میزنم… غلیــظ… استهزا آمیز…
_ خانــــوم؟!
سرم را به طرفین تکان میدهم و با همان پوزخند، زیر لب میگویم: خانوم… هــه…
سنگینی نگاهش را حس میکنم و سرم را بالا میگیرم… به چهره اش خیره میشوم… تک تک اجزای صورتش را از نظر میگذرانم… پیشانی نسبتا بلندش را… گونه های برجسته اش را… چشمهای درشت مشکی اش را که مدتهاست به چشمم نمی آید…
مدتهاست که دیگر هیچکدام از اجزای وجودش به چشمم نمی آید… مدتهاست همراهش بودن، برایم عذاب است، نه آرامش…
آرامش من جای دیگری است… من همین حوالی، جایی نزدیک به همینجا، آرامشی دارم، که با دنیا عوضش نمیکنم…
با تکان دادن سرم، افکارم را بیرون میریزم و رو به “او” که نگاه خیره ام، لبخند به لبش نشانده میگویم: چیکار میکنی؟! میری خونه؟!
لب هایش را به عادتِ همیشه، وقتی که موضوعی مطابق میلش نیست، با غصه جمع میکند…






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، بهترین رمان ها،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 فروردین 1395 :: نویسنده : اشکان پویان

دانلود رمان همکلاسی دوست داشتنی

نام رمان : همکلاسی دوست داشتنی

نویسنده : نیلوفرناز (مریم.ع) کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۵٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۹۵

خلاصه داستان :
مهسا دانشجوی رشته ی مهندسی شیمی است که همکلاسی اش علیرضا از او خوشش می آید، ولی مهسا که به خاطر طلاق قریب الوقوع پدر و مادرش فکرش درگیر است سعی در دوری از علیرضا دارد.
علیرضا که متوجه طلاق پدر و مادر مهسا و امکان رفتن مادرش از ایران را دارد موضوع خواستگاری از او را مطرح می کند که با مخالفت مهسا روبرو می شود…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از daughter عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :
- به جای پرمنگنات توی این چی ریختی؟!
مهسا به علیرضا نگاه کرد ومتعجب گفت: پرمنگنات؟! و به محلول او نگاه کرد، صورتی بود ، به محلول نازنین نگاه کرد، برای او هم صورتی بود، برای همه صورتی بود غیراز او که سبز لجنی بود. اگر استاد محلولش را می دید احتمالا یک صفر بزرگ برای این جلسه اش می گذاشت.
آهی کشید و خود را روی صندلی انداخت و زیرلب گفت: بدبخت شدم!
اصلا حوصله نداشت، از صبح تا به حال سرپا ایستاده بود و حالا محلولش اینگونه شده بود.تمرکز نداشت، حتی نمی دانست کدام ماده را اشتباه ریخته است فقط به یاد نمی آورد که از پرمنگنات استفاده کرده باشد. به طرف وسایلش رفت و جزوه اش را در کیفش گذاشت و مانتوی آزمایشگاهش را در آورد، عاطفه به طرفش رفت و متعجب پرسید: معلومه کجا داری میری؟! استاد الان میاد!
- می خواد بیاد شاهکار منو ببینه؟! محلولمو ببین! اون که به من صفر میده چه باشم چه نباشم، پس بهتره نباشم که حداقل سرم داد بیداد نکنه ! وکیفش را روی دوشش انداخت و از آزمایشگاه خارج شد. تمام فکرش پیش پدر و مادرش بود. امروز نوبت محضر برای گرفتن طلاق از هم داشتند. چند سالی بود که با هم دعوا می کردند و این سال آخر تصمیم به جدایی گرفته بودند. نمی دانست بعد از جدایی آنها باید چه کند. مادرش خیال داشت به اتریش پیش خواهرش برود. اصل دعوای پدر و مادرش هم سر رفتن یا نرفتن به خارج از کشور بود. پدرش ایران را دوست داشت، همه کار و زندگیش هم در اینجا بود. خودش هم ایران را دوست داشت، بر خلاف خواهرش مهشید که او هم می خواست با مادر برود. از بوفه لیوان چای گرفت وروی صندلی نشست. مبایلش به صدا در آمد، به صفحه آن چشم دوخت، مادرش بود.
- سلام
- سلام عزیزم، خوبی؟
- آره
- همه چی تموم شد، دیگه آزاد شدم، از فردا باید برم دنبال کارا! البته به خاطر دعوت نامه ای که خالت فرستاده خیلی زود کارامون پیش رفته ،کارای سرمایه گذاری توی یه شرکتم واسمون انجام داده، فقط اول باید ویزای سه ماهه بگیریم تا بعد اقامت دائم!
- اما مامان من دانشگاه دارم.
- دانشگاهِ اینجا رو ول کن، وقتی رفتیم خودم اونجا برات از یه دانشگاه خوب پذیرش می گیرم.





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، بهترین رمان ها،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان سکوت تلخ | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان سکوت تلخ  | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان عاشقانه : سکوت تلخ

نویسندگان : Elnaz Dadkhah و پانیذ میردار کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۲۹

خلاصه داستان :

این قصه قصه یه دختره دختری که وجودش پر از اتشه پر از اتش انتقام دختری که میخواد به هر طریقی شده انتقام بگیره و زهرشو بریزه حتی به قیمت از بین رفتن زندگیش اون هیچ ترسی نداره هیچی برای از دست دادن نداره فقط میخواد انتقامشو از زندگی بگیره . نیکا دختری که تو یه شب سرد پاییزی دم در خونشون با بدترین صحنه عمرش مواجه میشه جسد خونین خواهرش رو مقابل خودش میبینه و زندگیش عوض میشه و تصمیم میگیره انتقام خواهرشو بگیره.

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

روزنامه رو روی میز انداختم چشمم روی حروف بزرگ تیتر صفحه اول میلغزید. سرم درد میکرد دست هامو روی شقیقه هام گذاشتم و اروم فشار دادم لرزش عصبی دست هام کاملا مشهود بود با عصبانیت دندون هامو روی هم ساییدم باید اعصابمو کنترل میکردم سعی کردم چندتا نفس عمیق بکشم ولی فایده نداشت تیتر ها تو سرم تکرار میشد با بی حوصلگی از جام بلند شدم و روزنامه رو برداشتم به سمت اتاقم رفتم با قیچی تیتر اول و ماجراش رو بریدم در کشو رو باز کردم و بریده روزنامه رو روی انبوه زورنامه های دیگه گذاشتم. حس میکردم پرده ای از خشم جلوی چشم هامو میبنده داغه داغ بودم انگار حرارت تنم داشت خفم میکرد. با گام های عصبی خودمو به حموم رسوندم و رفتم تو حتی حوصله دراوردن لباس هامو هم نداشتم دوش اب سرد رو باز کردم و با همون لباس ها خودمو کشیدم زیر اب سرد. برای لحظه ای بدن داغم بر اثر تماس با قطرات سرد اب شروع به لرزیدن کرد سرمای اب کم کم به استخون هام نفوذ میکرد و از حرارت بدنم میکاست میتونستم لرزش فک و دندون هامو حس کنم چشم هامو بستم و سعی کردم سرما رو با همه وجود حس کنم.
صدای قدم های بلند و نفس نفس زدن های تند صدای ریزش اب و صدای بلند رعدو برق….خاطره ای نه چندان دور توی ذهنم سایه انداخت. به شدت چشم هامو باز کردم دوش اب سرد رو بستم تنم مثل یخ سرد بود لباس هامو گوشه ای از حموم انداختم و حوله بلندم رو پوشیدم و از حموم بیرون رفتم. یه راست رفتم تو اشپزخونه لیوانی رو تا نیمه اب کردم و دو قرص مسکن رو باهاش انداختم بالا تا شاید از سردردم کم بشه یه فنجون قهوه داغ برای خودم درست کردم و با همون حوله خودمو رو کاناپه انداختم. فنجون رو مقابل صورتم گرفتم گرمایی که از بخار قهوه به صورتم میخورد کمی ارومم میکرد عطر قهوه بهم ارامش میداد. جرعه ای نوشیدم گرمایش از دهان تا معده ام رو گرم و طعمش تلخیه دهانم رو تلخ تر کرد زیر لب گفتم:
- تلخ مثل زندگی
پوزخند سردی رو لبام نقش بست با احساس لرزشی چشمم به موبایلم افتاد که اسم نادیا روش خاموش و روشن میشد با بی میلی جواب دادم
- چیه؟
- سلامت کو؟باز مثل سگ پاچه گیر بد اخلاقی
- گیرم که سلام خب چیکار داری؟
- خوبی؟ منم خوبم تورو خدا خجالتم نده اینقدر حالمو میپرسی همه چی عالیه منم خوبم
- زنگ زدی لودگی کنی؟
- نخیر زنگ زدم به توئه بیشعور بگم خیلی خری که دو ساعته منو تو این سرما اینجا کاشتی اما نیومدی
تازه یادم اومد قرار بود برم ببینمش اه کوتاهی کشیدم و گفتم:
- یادم رفت
- همین؟ یه عذرخواهی کنی بد نیستا!!
- زنگ زدی که من عذر خواهی کنم؟






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان سکوت تلخ | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان آتش افزار گمشده (جلد ۱ و ۲ و ۳) | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان آتش افزار گمشده (جلد ۱ و ۲ و ۳) | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان عاشقانه : آتش افزار گمشده (جلد ۱ و ۲ و ۳)

نویسنده : Sanaz.MF کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۱۱ و ۱۹۴ و ۱۶۶

خلاصه داستان :

داستان در رابطه با سه نیمه جنِ، این سه نفر هر کدوم در یه نقطه در ایران زندگی میکنن… اما با گذر زمان متوجه نیرو و قدرت های ویژه ای در وجود خود میشوند… هر کدام از آن ها که متوجه قدرت خود میشوند با استاد آشنا میشوند و آموزش میگرند که چگونه این قدرت و کنترل کنن… این سه نفر به طور ناخداگاه با هم رو به رو میشوند… وقتی هر سه آنها نزد استاد میروند متوجه میشنود شخص چهارمی نیز در کار است… و اما این سه نفر مجبور به گشتن به دنبال شخص چهارم میشوند زیرا تا وقتی هر چهار نفر با هم نباشند قدرت هایشان کامل نمیشود ...

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای اندروید (نسخه APK)

 

دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای اندروید (نسخه APK)

 

دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

قسمت اول:(نیلوفر)
یه بار دیگه با تمام قدرت تیغه های یخی رو به سمتشون پرتاب کردم ولی ازشون رد شد وبه صخره سنگی پشت سرشون خورد.
-اکه هی!
با بیچارگی به سپهر و آیناز نگاه کردم.اوناهم داشتن تمام تلاششون رو میکردن.
آینازهی فرت وفرت تند باد و گردباد واینجور چیزا میفرستاد وسپهر هم صخره میکند وپرت میکرد .ولی دریغ از یک اینچ جابه جا شدن.
آیناز:خاک تو گورم ! حالا چه غلطی باید بکنیم؟
سپهر درحالی که آروم آروم عقب میرفت با حرص گفت:اگه من اون فرزاد عوضی رو دیدم ! زندش نمیذارم ! مگه مرض داری وقتی بلد نیستی روح احضار میکنی؟ای خدا…
همون طور که عقب عقب میرفتیم یهو آیناز داد زد
آیناز: بچه ها اینا که جن نیستن!میتونیم قایم شییم.
ـ هر هر هر !همبرگر!اونوقت انیشتین جون فکر اونم کردی که تو این برهوت کجا قایم شیم؟
سپهر :ماشا الله هزار ماشا الله کورم که شدی نیلوجان! اینجا کوهستانه ! این همه سنگ گنده هست که میشه پشتش قایم شد مغز فندقی!
یه لحظه با خودم فکر کردم که چقد ماها باهم مهربونیم !!!خندم گرفت!
آیناز:باز خوبه من فکر میکردم فقط کوره نگو خلم شده من خبر ندارم.مرض به چی میخندی؟
همون لحظه چشمم خورد به تکه سنگی که روی سر آیناز معلق بود .سریع دستشو کشیدم که باعث شد بیافته روم وباهم نقش زمین شیم.پشت بندش سنگ همونجایی که آیناز وایساده بود محکم خورد به زمین
سپهر با دیدن اون صحنه با عصبانیت گفت :اینا هی دارن میان جلو تر اونوقت شما دوتا عین بز،عین مترسک مذرعه بابا بزرگ چراغ علی دارین بروبر به هم نگاه میکنین؟
آیناز:همه رو یه نفس گفتی؟تنفست تو حلق جی اف نداشتت.





نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان آتش افزار گمشده (جلد ۱ و ۲ و ۳) | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان بهشت اندازه ما نیست | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان بهشت اندازه ما نیست | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان عاشقانه : بهشت اندازه ما نیست

نویسنده : (مهسا.ت)mahsa tanha کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۴٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۴۶

خلاصه داستان :

یاسی… زنی که انگار گذشته اش قرار نیست حالا حالا ها دست از سرش برداره… انگار قراره تا اخر عمر سایه اش رو سرش سنگینی کنه… انگار قراره تا همیشه و تا ابد تاوان اشتباهی رو بده که ۵ سال پیش مرتکبش شد… فکر میکرد ۵ سال قبل تاوانش رو داده و تمام اما گاهی شاید گذشته تا همیشه ادامه داشته باشه… و داستان با خودکشی همسرش شروع میشه… خودکشی که یاسی هیچ دلیلی نمیتونه براش پیدا کنه… و برگشت مردی از گذشته… مردی که بیشترین نقش رو تو اشتباهات یاسی و گذشته اش داشته… و با برگشت اون خاطرات نبش قبر میشن… خاطرات نبش قبر میشن تا رها هم به ایمان بفهمونه که برای برگشت دیره… تا بفهمونه دیگه راهی نیست...

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

-یاسی خانم…یاسی خانم…عزیزم صدامو میشنوی؟…نگام کن
چشم از در نیمه باز حمام میگیرم ونگاهش میکنم
- بیا…یه کم از این اب بخور…ارومت میکنه
ارومم میکنه؟…مگه من چی ام شده؟…مگه نا آرومم؟!
نگاهم رو ازش میگیرم…من…حالم خوبه….فقط نمیدونم
نمی دونم اقای اصفهانی صاحبخونه وزنش مهراوه خانم تو خونه ما چیکار میکنن
نمیدونم اقای اصفهانی چرا انقدر مضطربه وهی راه میره وزنش سعی داره منو اروم کنه
نمیدونم توی حموم ما چه خبره که هم من زل زدم به درنیمه بازش و هم اقای اصفهانی
دائم میره سمتش واز لای در داخل حمام رو نگاه میکنه و با تاسف سری تکون میده و برمیگرده سمت اشپزخونه
و پشت به ما دستش رو میذاره روی چشمهاش و شونه هاش اروم میلرزن
و باز نمیدونم چرا احساس میکنم قلبمو توی اون حمام جا گذاشتم
میخوام از جا بلند بشم…اما نمیتونم…زانوهام…سست شدن…ضعف میرن
یه نگاه به خودم میاندازم…درست مثل ادمی شدم که انگار تازه بعد از ساعت ها از خواب عمیقی بیدار شده
کی مانتو تن من کرده؟…من که مانتو تنم نبود…من تازه رسیده بودم خونه…۵ دقیقه ام نمیشد…خرید هم کرده بودم…
سرده…چرا انقدر سرده…الان که وسط تابستونه این سرما دیگه از کجا پیداش شد…
بند بند استخوان هام انگار از سرما تیر میکشن….
((یاسی دوباره نشستی روی سرامیک ها…خوب خانم من کلیه هات سرما میخوره دوباره))
((مهرداااد!!!….تو دوباره بابابزرگ شدی؟!…خوب کیف میده به ادم))
((برای تویی که هیچ وقت بزرگ نمیشی…همیشه باید به جای شوهر بابابزرگ باقی بمونم))
من چرا اینجا نشستم…روی سرامیک های سرد…من…من داشتم چی کار میکردم…
مهرداد!!!






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان بهشت اندازه ما نیست | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان وحشت با ارواح | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان وحشت با ارواح | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان عاشقانه : وحشت با ارواح

نویسنده : سمیرا ۷۳ کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۶ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۹۴

خلاصه داستان :

رویا دختر جوانی است که به دلیل سفر مادرش برای شرکت در یک کنفرانس پزشکی و سفر برادرش به شمال کشور برای ساخت یک موزیک ویدیو مجبور می شود مدتی را با دوست خود تینا در خانه باغ قدیمی شان تنها بماند اما پس از مدتی اتفاقاتی که برای آنها می افتد موجب ترس و وحشت شان می شود و آنها را وادار می کند که به گذشته خانه باغ سفر کنند که آنها با واقعیتی تلخ و ترسناک رو به رو می کند…

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

من رویا قصددارم امروز داستانی را برایتان تعریف کنم که هنوز هم با یادآوری آن مو بر تنم سیخ می شود. داستان از یک شب گرم تابستانی شروع می شود. شبی که حدوداً یک ماه از نقل مکان ما(من،مامان مینو و رایان داداشم)به این خانه باغ که در یکی از دنج ترین وخوش آب و هوا ترین مناطق حومه شهر قرار داشت می گذشت. منطقه ای که خانه ما در آن قرار داشت اکثرش را ویلا ها و باغ ها تشکیل داده بود. منطقه ای که علی رغم دنج بودن بسیار کم رفت آمد بود و دلیل این رفت آمد کم نیز اتفاقاتی بود که در طی دوسال گذشته رخ داده بود که یکی از مهم ترین این اتفاقات گمشدن مرموز چند دختر و زن جوان(که یکی از گمشدگان همسر مهندس امیری –صاحب سابق خانه باغ ما- )در این منطقه بود. گمشدگانی که تا آن روزکوچکترین نشانی از آنها به دست نیامده بود و همین موضوع باعث اجتناب مردم از این منطقه شده بود. خانه باغ ما دارای یک باغ بزرگ که انواع درختان سربه فلک کشیده در آن کاشته شده بود و یک ساختمان به سبک معماری قدیم و البته کمی ترسناک و عجیب(که دلیلش را در طول داستان برایتان میگویم) خانه باغ ما را تشکیل می داد. من با وجود گذشت یک هفته از اقامت مان در آنخانه به محض تاریک شدن هوا من دچار ترسی عجیب می شدم آن شب هم برای کم کردن ترسم خودم را خواندن رمانی که به تازگی از اینترنت دانلود کرده بوده سرگرم کرده بودم. ساعت نزدیک ده شب بود که صدای ماشینی را از داخل باغ شنیدم کمی ترسم کم شد. کمی بعدصدای باز شد در سالن را شنیدم و بلافاصله صدای مامان مینو را که اسمم را صدا میکرد.
-رویا رویا؟
از جایم بلندشدم و به سمت در ورودی خانه رفتم. مادرم با دیدن من با تعجب به من نگاه کرد.
-چیزی شده مامان؟
-تو اینجایی؟پس چرا در زیر زمین رو باز کردی؟
-زیر زمین؟ من اونجا چیکار دارم؟
مادرم سری تکان داد و از ساختمان خارج شد و کمی بعد برگشت.
-تو چرا هنوزبیداری؟
-خوابم نبرد.چقدر دیر اومدین مامان؟
-موندم بیمارستان کارام رو سر و سامون بدم که این یه هفته که نیستم مشکلی پیش نیاد.
سری تکان دادم.
-فردا میرید؟چه قدر زود.
-آره.
-حالا چقدرطول می کشه؟
-نمی دونم اما احتمالاً یکی،دو هفته رو طول می کشه.






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان وحشت با ارواح | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان سوزنده تر از داغ عشق | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان سوزنده تر از داغ عشق | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان عاشقانه : سوزنده تر از داغ عشق

نویسنده : س.ر کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۵۲

خلاصه داستان :

لعیا از همسرش علی جدا شده و یه پسر هفت ساله به اسم کسری داره که حضانتش رو به پدرش دادند و لعیا هفته ای دو روز میتونه پسرش رو ببینه ، به خاطر این مسئله خیلی ناراحته و افسرده تر از گذشته شده ، مدام دنبال راهیه که به طور کل حضانت پسرش رو بگیره و از طریق دوستش با وکیلی آشنا میشه که این وکیل کسی نیست جز ...

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

عکس پسر هفت ساله اش را که در قاب زیبایی برایش لبخند میزد بوسید با بغض گفت : هر کاری میکنم تا برای همیشه برایم باشی …
دوباره بوسیدش ، روی میز کنار تختش گذاشت … شال سفیدی سر کرد ، چادرش را هم روی دستش انداخت ، کیفش را هم برداشت و از اتاقش خارج شد ، در حالی که به سمت اشپزخانه میرفت صدای برادرش را شنید که میگفت : دوباره چی شده ؟
- هیچی ، لعیا را که غمگین میبینم ، دلم ریش میشه !
- قربون اون دل ریش شده ات برم ، لعیا چرا غمگینه ؟
- به خاطر دوری از کسری ! بچه ام دلش خونه !
- چیکار میشه کرد مامان ، به خدا توی خونه هم ارامش ندارم ، دلم پیش شماست ، هر چی به لعیا گفتم باهاش بساز به گوشش نرفت ، حالا هم با این کارهایش ناراحتمون میکنه !
لعیا که پشت دیوار ایستاده بود ، دوباره به راه افتاد و گفت : من نمیخوام شما به خاطرم ناراحت باشید ، این برای صدمین بار !
ماهی خانم و صدرا به سمتش نگاه کردند و لعیا به سمت علی رفت ، با او دست داد و گفت : سلام ، خوش اومدی !
صدرا لبخندی زد و گفت : سلام عزیزم ، خوبی ؟
- ممنونم ، بد نیستم ! من نمیخوام برای من ناراحت باشید …
- مگه میشه ، تو خواهرمی ، عزیزمی … چطوری به خاطرت ناراحت نباشم …
- صدرا دوری از پسرم به اندازه کافی داغونم میکنه ، پش با ناراحتیتون بیشتر داغونم نکنید …
- تو که همین دیروز دیدیش !
نیشخندی زد و گفت :یه مادر هفته ای به بار بچه اش را میبینه ، آخه این انصافه ؟!
- من همه اینها رو دو سال پیش گفتم ، گفتی تحمل میکنی !
- نمیشه ، مگه تو میتونی از دخترت دور باشی …
- برای همین بود که میگفتم با علی بساز …
- اون هم نمیشد ، ازم میخواستی کسی را تحمل کنم که ازش متنفر بودم !





نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان سوزنده تر از داغ عشق | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان تیدا زاده نور یا تاریکی؟ | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان تیدا زاده نور یا تاریکی؟ | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان عاشقانه : تیدا زاده نور یا تاریکی؟

نویسنده : EVRINA کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۷٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۶ (پرنیان) – ۱٫۲ (کتابچه) – ۰٫۵ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۶۸۲

خلاصه داستان :

عظمت و شکوه نیاکانمان بر کسی پوشیده نیـست ، بارها و بارها ، از حکمـرانی حـق و حقیـقت پادشـاهی نیاکانمان شنیده ایم و نشانه هایش را در ستون های قد علم کرده پــارسـه (معروف به تخت جمشید) به چشم دیده ایم .
تیدا هم مثل تو ! .. مثل ما ! … حتی نزدیک تر از هر کسی به نسل ما ! .. هویتش را جایی جا نگذاشته که بخواهد پیدایش کند ! … فقط نیازش به مــرور است و یــاد آوری !
اینجا بحث قانون و حق و عدالت نیـست ! حرف از ذات است و هویــت !
تیدا با مرور همه صفحات تاریخ خــاک خورده ، این عظمت را به چشم می بیند و معجزه وار به واسطه دروازه ملل ، به بهشتی موعود وارد می شود ، اسطوره های نامی سرزمینمان به پیشوازش می آیند و قطار حوادث با سرعت به سمتش ، مهربانی و عطوفت پادشاهی از خاندان پارسیان مجذ وبش می کند و این بار وجود پر عدالت دنیای پرشکوه نیاکانمان را تصدیق می کند .
حقیقت آنجاست … و عشق هم ! … فارق از تمام بایـدها و نبایـدها ، این عشق را مـی پذ یرد … اما مگر مـی شود بهشت موعــود مـار سیـاه و وسـوسـه طاووس نداشته باشد ؟!
این بار مقابل سوالی ذاتی خود را پیدا می کند که ذاتش … زاده نور …. یا تاریکی ؟

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

در دل تاریکی شب ، زیر نور نقره ای ماه ، در میان جنگل انبوه با درختان سر به فلک کشیده بلند و کهنسال که سر در هم فرو برده و فضای وهم انگیزی را خلق کرده بودند . دختری با لباس بلند سفید رنگ و یقه گرد و ساده که تا زیر سینه نسبتا تنگ بود و از آن به بعد پارچه نرم و لطیف لباس گشاد می شد و تا مچ پایش می رسید ، با آستین های گشاد که در مچ دست تنگ می شد . با تمام سرعت و بی وقفه درختان تنومد را دور می زد .
بلندی موهای فر درشت و مشکی اش به کمر می رسید و با دویدنش در هوا دیوانه وار می رقصید . ترس تمام وجود دخترک را پر کرده بود . صدای چند مرد و سگانی که به دنبالش بودند سکوت جنگل را می شکست . دخترک بارها از ترس به پشت سرش خیره می شد تا فاصله ی جستجوگرانش را با خود بسنجد . با اینکه تاریکی خوف انگیز جنگل مانع دیدش می شد ولی باز هم این کار را تکرار می کرد . با رسیدن به رودخانه خروشان که برخورد آب با سنگ های کوچک و بزرگ بستر رودخانه آن را هولناک تر جلوه می داد . تمام امیدش به یاس بدل شد .
زیر لب نالید :
_ خدایا ، نه !
با یک نفس عمیق کمی نفس های بریده اش را آرام کرد و خیره به آب زمزمه کرد :
_ دیگه تو هم قصد دشمنی با من رو داری !؟ … تسلیم نمی شم !
حلقه های اشک چشمانش را براق کرد ولی باز تمام سعی خود را می کرد که اشک نریزد و غرورش را نشکند ، حتی در مقابل رودخانه ای که خروشان راه اش را در میان جنگل پیش می گرفت و قدرتش را بر سرش فریاد می زد نباید می شکست !!
صدای نحس سیامک باز نفرت را به وجودش ریخت . پشت به رودخانه به طرف صدا چرخید و با همه نفرت به صدا گوش داد :
_ پیداش کنین احمقای بی عرضه مرده یا زنده ، من هنوز با این دختر نفهم کار دارم !
تیدا آرام و بی صدا ، خیره به زمین به زانو در آمد . دست های مشت شده اش را روی پایش بیش از پیش فشرد و آرام زمزمه کرد :
_ ایستاده بمیرید به از آنکه زانو زده زندگی کنید ! … من دیگه پیش سیامک برنمی گردم یه راهی پیش روم بذار ، تو که از همه بیشتر به حالم آشنایی …
سکوت جنگل و صدای جستجوگران قلب دخترک را به درد آورد . اشک بالاخره از چشماش چکید . صدایی زمزمه وار از رودخانه شنید !!!
صدا _ تیـــدا ؟! … تیـــدا ؟!
تیدا آرام و ناباور به پشت چرخید و با چشمان اشکی به شکافی بیضی شکل که به اندازه قد خودش نورانی و موج دار در وسط آب که یک وجب با سطح آب فاصله داشت خیره شد .
باز هم صدای سیامک چهره اش را به طرف خودش برگرداند :
_ چی کار می کنین یه بچه رو هم نمی تونین بگیرین بی عرضه ها ، واسه چی از من پول می گیرین ؟! اگه اون از چنگم فرار کنه شما رو به جاش جلوی سگای هار و گرسنه میندازم ! … (فریاد زد) …. زود باشین لعنتیــا !!






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان تیدا زاده نور یا تاریکی؟ | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان نفس نفسِ دل | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان نفس نفسِ دل | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان عاشقانه : نفس نفسِ دل

نویسنده : سحر معتمدپور کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۹۸

خلاصه داستان :

دختری از جنس غم … دختری رنج دیده و محکوم شده …  دختری که از تمام علایقش گذشته… از زندگیش گذشته … از خودش… و قلبش… و فقط به یه نفر فکر میکنه .. به یه شخص .. به یه آدم… به یه پسر.. تمام قصد و نیتش شده انتقام .. شده تاوان … عسل دخترک این قصه به خاطر دلایلی از خانوادش رونده شده و حالا درطی چندین سال داره تاوان کارهای نکردشو پس میده ولی هیچوقت نمیتونه نفرت و اون حس انتقامی رو که تو وجودش رخنه کرده رو نادیده بگیره و در آخر دست به کار میشه…

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

نگاهم رو چرخوندم.توی همهمه ی جمعیت گم شده بودم از فرودگاه بدم میاددرواقع تو جاهای شلوغ و در هم برهم نمیتونم بمونم .نفسم بالا نمیومد.
یه جای خلوت پیدا کردم وبه جمعیت چشم
دوختم نمی دونم داشتم دنبال کی میگشتم شاید یه چهره آشنا…هه چه خیال خامی .چه دل خجسته ای داشتم من!!
همه مشغول رو بوسیو خوش وبش بودن ولی من چی…
بی توجه به مردم اطرافم رفتم طرف در فرودگاه اووف خیلی گرم بود آفتاب درست به فرق سرم میخورد
با دست موهامو دادم زیر شال سفیدم و شالمو یکم کشیدم جلو. سرم رو بالا گرفتم ..دلم حتی برای این آفتاب بی خاصیت تهران هم تنگ شده بود.
نور چشمام رو زد سرم رو پایین گرفتم و دوباره به اطرافم نگاه کردم .. دلتنگ بودم دلتنگ این شهر و مردمش.
زیر لب گفتم
یک پیاده رو تقریبا خلوت:
یک مرد، یک زن، یک زوج؛ خوشبختیشان پای خودشان!
یک مرد، یک مرد، یک شراکت؛ سود و ضرررش پای خودشان!
یک زن، یک زن، یک رفاقت؛ معرفت و اعتمادشان پای خودشان!
و انتهای پیاده رو …
یک من، یک تنهایی، یک رنج؛ آخر و عاقبتش پای تو! نفس عمیقی کشیدم و راه افتادم یه تاکسی گرفتم وآدرسودادم سرمو به شیشه تکیه دادم و
به بیرون نگاه کردم به آدم هایی که میرفتن و میومدن به شهر قدیم خودم احساس غریبی میکردم آره من اینجا غریبم با اینکه وطن خودمه ولی کسی منتظرم نیست اینجا کسی قبولم ندره.






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان نفس نفسِ دل | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان سنت شکن | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان سنت شکن | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان عاشقانه : سنت شکن

نویسنده : الناز محمدی کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۶٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۵ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۵ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۵۹۳

خلاصه داستان :

به روزهای کهنه که برمی گردی ردپایی از اشتباهات می بینیم. اشتباهات کوچیک وبزرگی که گاهی سایه اش تا ابد دنبالمون میاد.درست مثل سایه ی مرگ سرد و وحشت آور…
قصه ی یک زن،یک مرد،یک کودک ویک قوم تکرار میشه.
هرکس به دنبال حرمت خودش می دوه.یکی حرمت دل ودیگری حرمت خون و هم خونی…
یک قصه ای که ساده شروع میشه. ساده رو این روزها شاید طور دیگری باید معنا کرد. چون سادگی و بغض ودلتنگی همراه هم میاد.
دو روایت داریم از دوزمان که سپری شده و درحال سپری شدنه اما نقطه ی اتصال این اتفاقات گذشته ودرحال گذر زندگی و آینده رو شکل میده. اتفاقاتی که حقیقت ها رو باز میکنه.چشمها رو بینا می کنه و می بینیم که هر سنتی حق نیست و …”

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

آفتاب مثل شمشیری آبگین شده ؛ تیغ تیزش را به رویش می کشید اما هنوز چشمهایش خیره به مسیر قدم هایی بود که حتی رد پایش راجا نگذاشت . رفت. بی مکث. پرشتاب. بی رحم .. یخ زد میان جهنم داغی که گاهی نفس ها را به گرو می گرفت ، اما حالا…
چه کسی معنای سوختن میان جهنم را می فهمید؟ شاید آن روایاتی که از زبان جهنم شعله می کشید ، از همین یخ زدگی ها بود. می سوزاند.درعین منجمد کردن می سوزاند.می برید.می کشت . غارت میکرد…
. قدمی عقب کشید و چرخ خورد. صداها درگوشش تکرار شد. فریادها … تهدیدها ولی نه یک صدا بلند تر بود. کُشنده تر بود. بی رحم تر بود. همان صدایی که زمزمه کرد وقلبش رابه تپیدن انداخت، همان صدا نبضش را هم غارت کرد.مردمک چشمهایش لرزید. بغض درتمام تنش پیچید. سینه اش جوابگو نبود.درد داشت. این زخم درد داشت.حتی بیشتر از زخمی که روی قلبش کهنه شده بود. راه رفت. کیفش روی دستش افتاد . این تکرار تاریخ بود یا مصیبتی تازه؟ باز زندگی از دستش سُر میخورد.باز داشتند تمام بی گناهی اش را با یک تصمیم ناگهانی سر می بریدند.باز زندگی در سرازیری باختن افتاد…
. اشک هایش چکید.تندتر قدم برداشت.تنه زد.ضربه خورد. دلش شکست.سخت شکست.مثل همان روزها… دنیا وارونه شده بود. یک روز او رو برگرداند و حالا…
دلش میخواست فریاد بکشد وبه دنیا بگوید دروغ است. دلش هوار کشیدن میخواست.خسته بود از بغضی چندین ساله.خسته بود از بارهایی که تنها به دو ش کشید. چرا در آن رشته کوه تنهایی ، پرنده هم بالای سرش پر نکشید تا شاید هم درد وهم بغضش باشد. فقط دل ِ کوه ِآتشفشان بدبختی به حالش سوخت تا فوران کند. تا بار دیگر مذاب بدبختی وتنهایی دورش را پرکند واو زنده زنده بسوزد.
از پیچ خیابانی گذشت. پایش به سنگ فرش برآمده ای گیر کرد وزمین خورد.صدای ناله ی زانوهایش بلند شد وکف دستانش سوخت اما ازترس سایه ای که روی سرش افتاد ؛ سریع سربلند کرد. سایه ای که یک عمر بدبختی و تنهایی روی سرش انداخته بود. باز قلبش شورش کرد. خواست بایستد اما او سمتش خم شد و فاتحانه با پوزخندش گفت:
_سنت شکن! … شعارت بود.نه؟
اشکش چکید. او فقط عاشق بود. عشق یا سنت؟ زندگی یا مرگ خاموش؟
هیبت بی رحم صاف ایستاد.لبخندش محو شد و خشم وشاید هم کینه ؛ رنگ چشمهایش را تغییر داد:
_بهت گفته بودم یابمون یابمیر…
لب هایش می لرزید.می خواست بگوید بترس از روزی که تاوان گناهت راپس دهی اما قدرت تکلمش را انگار میان آن التماس ها ازدست داده بود.
تاکی باید تاوان دل را پس می داد.می خواست داد بکشد اما سایه عقب کشید. پیروز وفاتح نگاهش می کرد. با لحنی که زندگی را برایش تلخ تر و سنگین تر ازتمام باخته هایش بود..
کسی زیر دست هایش را نگرفت.همه نگاهش می کردند مثل همان روزهایی که گذشت و بی رحمی دید و گریخت و…
بازهم داشت می باخت…
چقدر پاییز غریب بود.






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان سنت شکن | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان آن سال ها | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان آن سال ها | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان عاشقانه : آن سال ها

نویسنده : صدف کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۴٫۹ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۷۹

خلاصه داستان :

مهناز دختری خوشبخت است و زندگی عادی خود را دارد . او دلباخته ی دوست و هم بازی دوران کودکی خود ، بیژن شده و البته بیژن هم نسبت به او بی میل نیست . اما داستان از روزی شروع میشود که خانواده ی شاهین فر مهناز را برای پسر بزرگشان ، بهرام ، خواستگاری میکنند …

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

آهسته خودش را کنار کشید و پاهایشرا از لبه ی تختخواب آویزان کرد . خواست از جار برخیزد که ناگهان در باز شد و بهرام پس از سه روز به سراغش آمد . رعشه ی خفیفی از وحشت تیره ی کمرش را لرزاند . از سر غریزه ی دفاع بی اختیار همه ی ماهیچه های تنش را منقبض گرفت و هراسان به او خیره شد . تا به حال بهرام را مست ندیده بود . تا جایی که به یاد داشت ، او هرگز لب به مشروب نمیزد . اما اینبار به قدری مست بود که نمیتوانست درست راه برود . بهرام تلو تلو خوران جلو رفت و مقابل پاهای او نشست . بوی الکل و سیگار تنش توی بینی مهناز میزد .
- چطوری خوشگلم ؟
مهناز ناگهان به گریه افتاد .
- خدا لعنتت کنه ، بچه مون رو کشتی !
لبخندی تلخ و پر حسرت روی ل های بی رنگ بهرام نشست .
- متأسفم ، اتفاق سه روز پیش اصلا دست خودم نبود . اما مطمئنی که بچه ی تو ، بچه ی منم بود ؟ یا شایدم از یک مرد دیگه …
مهناز مات و مبهوت به این تهمت آشکار او گوش میکرد . در لحظه ای خشم و نفرتش سرازیر شد . دستش را بالا برد و با همه ی قدرت سیلی محکمی توی گوش بهرام کوباند .
- خفه شو … خفه شو حیوون !
- می بینی ، خوشگلم ؟ می بینی با من چیکار کردی ؟ می بینی من توی تنهاییم به چه احتمالاتی فکر میکنم ؟ حالا بگو حق دارم دیوونه بشم یا نه ؟
حق با بهرام بود . مهناز درمانده و مستأصل سرش را میان دست هایش گرفت و نالید :
- تو روانی شدی ، زده به سرت !
بهرام خیلی ناگهانی به خشم آمد . از جا جست و در حالیکه کاملا روی تن لرزان از وحشت مهناز سایه انداخته بود ، دستش را برای سیلی زدن بالا برد و داد زد :
- آره ، زده به سرم ! میخوام بکشمت کثافت هرزه !
و باز ناگهان به گریه افتاد . مقابل پاهای مهناز زانو زد و در حالیکه ساق پاهای او را در آغوش گرفته بود و می بوسید ، التماس کرد :
- غلط کردم … غلط کردم کتکت زدم ، مهناز ! غلط کردم اذیتت کردم . منو تنها نذار ، بهم خیانت نکن ! تو رو خدا ، من می میرم مهناز ، می میرم !
مهناز جنون آمیز و هیستریک می گریست . دیگر نمیدانست باید چه کند . نمیدانست چه بر آنها گذشته بود که بهرام همیشه مغرور و محکم حالا مثل حیوانی کتک خورده کنار پاهایش کز کرده بود و گریه میکرد . قلبش در عنفوان انفجار بود . این مرد را دیوانه کرده بود . دیوانه کرده بود … .






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان آن سال ها | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان از عشق بدم بدم بدم می آید | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان از عشق بدم بدم بدم می آید | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان عاشقانه : از عشق بدم بدم بدم می آید

نویسنده : binaha کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۸٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۶ (پرنیان) – ۱٫۲ (کتابچه) – ۰٫۷ (ePub) – اندروید ۱٫۱ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۸۱۸

خلاصه داستان :

من… نه زیبایم، نه مهربانم…من، من هستم… خودم… دختری مغرور، سرگردان، سنگین، با مقداری پیچیدگی زیاد و کمی تا قسمتی افراطی بی حوصله!
من… من هستم… دختری که از تو بیزار است… از تویی که برای آرام کردن دلت، دلم را شکستی و اندک احساساتم را به تاراج بردی!
من ، من هستم.. همان منی که از عشق بدش می آید! دور بر دلم پرواز نکن! حوالی این دل، توقف ممنوع است!

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

صدای دادش پرده ی گوشم رو لرزوند!!باورم نمیشد خودش باشه!اینی که با صورت برافروخته و ابروهای گره کرده زل زده به صورتم و فریاد میزنه،همون آدم به شدت خونسرد و آروم گذشته باشه…همون آدمی که تو بدترین شرایط،حتی وقتی که یه کلام روی حرفش وایساده بود،آرامش تو رفتارش موج میزد!!!
بهم خوردن لباش رو میدیدم…حرکت انگشتاش رو بین موهاش…کلماتی که تند تند از دهنش خارج میشدن و … حلقه ی اشکی که بیشتر از حلقه ی تو انگشتاش میدرخشید!!!همه رو میدیدم تو یه سکوت و بهت پررنگ غرق بودم…
بغض پررنگی تو گلوم خونه کرده بود.یه بغض به پررنگی اینهمه سال رنج…رنجایی که بلاخره،تو قالب کلمات، داشتن از وجودش فوران میکردن…
دستش به طرف کتش رفت..از روی مبل چنگش زد …
ذهنم داشت به کار می افتاد….نمیخواستم گذشته تکرار شه…بس بود هرچی کشیده بودم…با خفه ترین صدای ممکن اسمش رو به زبون آوردم…بعید میدونستم بشنوه…ولی شنید…برگشت و خیره شد به صورتم…به صورتی که مطمئنا از رد سیلیش سرخ بود…
گذاشتم این بغض لعنتی سر باز کنه…گذاشتم همه ی حرفام برای تبرئه کردنم اشک بشن و لیز بخورن رو گونه هام!گذاشتم جلوش بشکنم…گذاشتم ببینه ضعفم رو…بازم من بودم که جلوش شکستم…
-من…
قبل از اینکه بتونم حرفی بزنم،پوزخند زد…سیب گلوش لرزید…میدونستم بغض داره،اما پوزخند زد…هنوز چشماش از اشک میدرخشیدن…-تو چی؟؟؟
یه قدم بهم نزدیک شد…
یه قدم عقب رفتم…
یه قدم دیگه برداشت و با خشونت موهام رو چنگ زد…
بی توجه به اشکایی که صورتم رو میشستن،سرم رو بالا کشید…سرش رو پایین آورد…
گوشم رو گرفت جلوی دهنش…نزدیک نزدیک…صدای عصبی نفساش،مو به تنم سیخ میکرد…با عجز نالیدم…
موهامو بیشتر کشید…سرش رو نزدیک تر آورد…از بین فک قفل شده اش غرید-دیگی که برای من نجوشه،میخوام سر سگ توش بجوشه!
اینو گفت و موهام رو ول کرد و به طرف تخت هولم داد…قبل از اینکه بتونم از دردی که تو وجودم پیچید،ناله بکنم در اتاق بهم خورد و رفت…
من موندم و یه وجود پر زخم و سر پر حرف و قلب پر درد…
من موندم یه عالم حماقت که داشتن بهم دهن کجی میکردن!





نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان از عشق بدم بدم بدم می آید | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان طعم گس زیتون | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان طعم گس زیتون | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان : طعم گس زیتون

نویسنده : باران ستاک کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۴٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۰۵

خلاصه داستان :

زیتون وارد زندگیه محمد میشه تصمیم داره بهش نزدیک شه اونم به خاطر امیر .امیر کیه ؟ مرد گذشته زندگیش . در گذشته زیتون به تلافی رفتار امیر سعی میکنه عوض شه وعوض میشه اما با همه ی تغییراتش نمیتونه توجه امیر و به دست بیاره . اون که متوجه میشه امیرهمیشه توجهش به دخترخاله شه واسه نابودی فرشته چاهی میکنه که خودش درش گرفتار میشه وحالا بعد از دوسال به نیت انتقام برگشته و میخواد همه رو نابود کنه . زیتون بد شده خیلی م بد و این بد بودن زندگی همه رو تحت شعاع قرار میده .

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

زبان روی لب خشک شده ش کشید و قدمهای محکمش را یکی پس از دیگری پست سر گذاشت . نگاهی به قبرستان خالی روز یکشنبه انداخت . ترس نشسته گوشه ی دلش را پس زد . نباید میترسید نباید سست میشد . قرار بود گس باشد قرار بود تلخ کند زندگیها را . امده بود جهنم بسازد . تلخ بود و زهر میکرد هرکامی را . قدمهایش محکم تر شدند . ترس رفت نفرت امد . کینه رشد کرد و اتش انتقام زبانه کشید. این اتش گر میگرفت و همه جا را میلعید .
بالای سنگ سیاه ایستاد . دست به سینه و استوار . کج خندی گوشه ی لبش ظاهر شد ! رنگ لبخند گرفت ! پررنگ شد . قهقهه زد . صدای قهقهه ش در فضای خلوت قبرستان اکو پیدا کرد . لرزید اما نترسید . بغض کرد اما اشک نریخت . کنار سنگ سیاه نشست . دستش مشت شد و روی سنگ قبر سیاه فرود امد . درد کشید اما لب نزد . مشتی دیگر روی سنگ سیاه زد . نوشته های طلایی ش را از سر گذراند .
دستی روی سنگ کشید . سرد بود ! سردِ سرد .
-دیدی عمو بچه هات رضایت دادن بلاخره ؟
باز قهقه زد و گویی شیطان در این خندیدن ها همراهیش میکرد: فکر کردن من زیتون گذشته م . نیستم عمو . بهم حق بده نباشم دیدی که پسرت با نخواستنن و تحقیرش چی سرم اورد دیدی زیتون نجیب و سربه زیر یه شبه چادر نجابتشو پرت کرد گوشه ی حیاط . دیدی زیتونی که سرش میرفت نمازش نمیرفت به جایی رسید که دستش تو دست نامحرم نشست و خیالش نگزید . همه اینا رو دیدی و تف کردی تو صورتم بدون اینکه یه بار به خودت بگی چرا زیتون؟ مگه ارزش عشق امیرطاها چقدر بود که تو واسه ش دین و دنیاتو دادی؟ زیاد بود عمو . زیاد بود پدرشوهر عزیزم .
دوباره پوزخند روی لبش نشست: دیدی عمو تو یه روزی دو تا نسبت نزدیک باهام داشتی مگه میشد بچه هات واسه این نسبتا رضایت ندن اما عمو جون اشتباه کردن منِ مارخورده و افعی شده رو نشناختن دوسال درس یاد گرفتم و نقشه کشیدم قراره همه ی خونواده تو نابود کنم اول از همه بهتره نسبت مُردمو زنده کنم . یعنی بشم عروست .
دوباره میشی پدرشوهرم .
بازهم قهقهه ی شیطانی ش به هوا رفت و میان فضای سرد و مرده ی قبرستان پخش شد: نترس عمو جان قرار نیست بشم زن امیر طاها میدونم اون زن گرفته دختری که شما ازش متنفر بودین حالا عروستونه من با حماقتم باعث شدم شما به اون ازدواج راضی تر شین .






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان طعم گس زیتون | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان تشویش | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان تشویش | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان : تشویش

نویسنده : specialstar کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۰٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۶ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۷۲

خلاصه داستان :

تشویش روایت دختری است که یک روز به اتفاقات اطرافش توجه بیشتری می کند. در این بین اتفاقاتی برای او می افتد که شاید روزانه در زندگی خیلی ها بیوفتد اما به آنها دقتی نمی کنند و به راحتی رد می شوند….

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

از دنیای خواب, مکانی که روح ها به هم برمی خوردند, آرام بیرون آمدم و صدای زنگ ساعتم چکش وار روی سرم کوبیده می شد. چه لذت بخش است وقتی با چنین صدای اعصاب خورد کنی بیدار می شوی و یادت میوفتد که هنوز زنده ای!
دست بی رمقم را به طرف ساعتم دراز می کنم و آن صدای آزاردهنده را قطع می کنم و دوباره سرم را روی بالش گرم و نرمم می گذارم. در این جهان بی در و پیکر هیچ کس منتظر من نیست که اگر چند دقیقه بیشتر بخوابم کارش لنگ بماند. یادم نمی آید که چه کسی این جمله را به من گفت: لذتی که در چند دقیقه خواب بیشتر است, در ساعت ها خوابیدن نیست!
هر که بود, عین حقیقت را گفته است.
اما این چند دقیقه نه تنها از خواب آلودگی کم نمی کند, بلکه خسته و آشفته تر هم می کند.
اما چاره چیست؟
این نیروی جاذبه ی تخت خواب گرم در روزی سرد است و کاری هم نمی توان کرد!
درگیر همین افکار بودم که آن چند دقیقه هم گذشت. دیگر حوصله ی تمرکز و بازگشت به دنیای خواب را نداشتم. دستانم را در هم قلاب کردم و محکم به طرف بالا کشیدم تا صدای ترق و تروق استخوان ها یا بهتر است بگویم فرار خستگی از تن کوفته ام را بشنوم.
بعد روی تخت نشستم و در حالی که خمیازه می کشیدم, چشمانی که حتم دارم به رنگ قرمز در آمده اند را مالیدم تا خواب از آن ها دور شود. نور خورشید از پنجره به داخل اتاق آمده بود و … نور خورشید؟!
نگاهم به سرعت چرخید و روی جانماز تا شده ام ثابت ماند. دوباره و هزار باره نمازم قضا شده بود. خستگی را بهانه نمی کنم چون عذر بدتر از گناه است.
کلافه بودم, کلافه تر شدم. این هم از همین اول یک صبح سرد و پاییزی!
به قول معروف:” سالی که نکوست, از بهارش پیداست!”
تلوتلو خوران به طرف دستشویی رفتم و آبی به سر و صورت پریشانم زدم تا اثر خستگی که در تلاشم بهانه اش نکنم, از وجودم دور شود. گرسنه بودم. درست به یاد ندارم اما به گمانم دیشب شام هم نخورده بودم. اصلا دیشب کاری به غیر از رفتن به تخت خواب کرده بودم؟ یادم نمی آید. خستگی…نه بهانه اش نمی کنم!
به آشپزخانه رفتم و مطابق عادت اول چای ساز را روشن کردم و بیسکوئیت را از کابینت درآوردم. حوصله ی گرم کردن نان و لقمه گرفتن را هم نداشتم. همان طور که منتظر بودم چای دم بکشد, متوجه چراغ چشمک زن دستگاه تلفن شدم که روی کابینت بود. یعنی سفارشات مادر از همین اول صبحی شروع شده است؟!






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان تشویش | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان : عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده)

نویسنده : Sanaz.MF کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۶۶

خلاصه داستان :

الان نوزده سال از گمشده دوقلو های ایناز میگذره… هر چهارنفری که دارای قدرت کنترل عناصر هستن نگرانن که قدرت انها به کی میرسه… عنصر پدرام و نیلو باید به افشین و ارشیا میرسید اما خبری نیست… همه نگرانن که نکنه نسل کنترل کنندگان عناصر از بین بره…
تو این بین ایل ناز و الناز مدرسه اشون تموم میشه و پدرشون اجازه ی کنکور دادن نمیده و اونا هم که خودشون مشتاق نبودن میرن دنبال کار و واسه وضعیت بد مالیشون مجبور به کار در خانه ها میشن و از قضا میرن به خونه ی نیلوفر حمیدی و پدرام و امیری.

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

***ایل ناز***
پاهام و به دیوار تکیه زدم و روزنامه رو پرت کردم یه گوشه… الناز با صدای خسته ای گفت:
: پیدا نکردی؟؟؟
: نیست که نیست که نیست. حالا چه غلطی بکنیم؟؟
با لحن با نمکی که همیشه من و به خنده می انداخت گفت:
: میریم به ددی میگیم اجازه صادر کنه ما تو کنکور شرکت کنیم اون وقت میریم پی درس و مشقمون..
به پهلو خوابیدم و دستم و زیر سرم گذاشتم… لبخندی زدم:
: بی خیال بابا… ما اگه درس خون بودیم سال دوم دبیرستان نمیفتادیم.
زد زیر خنده:
: اون که بخاطر اون امتحان خط بود.
نیشخندی زدم:
: سه سال هنر خوندیم بالاخره هم نتونستیم یه بار درست بنویسیم… تازه امتحان فزیک هم بوداااا اونم افتادیم… شهریورم قبول نشدیم.
: بس که ما نمونه ایم..
نشستم… روزنامه بعدی و برداشتم و گفتم:
: الی دارم روانی میشم…
جوابی نداد… با تعجب سرم و اوردم بالا و بهش نگاه کردم که دیدم تو فکره داد زدم:
: الی… الناااز…
به خودش اومد و با گیجی گفت:
: ها؟؟چته؟؟؟
: کجایی دختر؟؟؟
با لحن پر تردیدی گفت:
: میگم ایل ناز هستی بریمتو خونه مردم کار کنیم؟؟؟
چشمام گرد شد و اخمی کردم:
: چشمم روشن همین مونده… تو یه درصد واسه غرورت ارزش قاعلی…؟!






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان لحظه های عاشقی | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان لحظه های عاشقی | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان : لحظه های عاشقی

نویسنده : •●★Love Rain★●• کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۸۰

خلاصه داستان :

این رمانی است پر از عاشقی …
عشق های مختلف ، آدمای مختلف ، با خصوصیات اخلاقی مختلف …
اما … همه ی شخصیت های این داستان تو یه چیز مشترکند … همه عاشق اند …
پشت این چشم ها ابر ها درگیرند و من کنار خنده هایت می مانم …
در لحظه های عاشقی …

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

کلید و انداختم و در خونه رو باز کردم . فکر کنم طبق معمول کسی خونه نباشه . مائده که مدرسه است کلاس تقویتی داره . مادرم هم که حتما خونه ی یکی از همسایه هاست . پدرم هم که مغازست . اومدم توی اتاق … کیفم رو یه گوشه انداختم … خیلی گشنمه … صبحونه که نخوردم ، دیشب هم گرسنه خوابیدم … رفتم توی آشپرخونه بلکه یه چیزی پیدا کنم و بخورم . در یخچال و باز کردم … خداروشکر یکم از غذای دیشب مونده … کتلت سیب زمینی رو با یه تیکه نون برداشتم و رفتم تو اتاق … نشستم پشت سیستم ، با سر انگشت شست پام کیس و روشن کردم و یه لقمه از کتلت خوردم … اممم … خوشمزست … هر چند الان سنگ هم میذاشتن جلوم می خوردم … منتظر شدم صفحه بالا بیاد .
خب من راحله ام ، دانشجوی سال دوم پزشکی … ۲۱ سالمه … تو یه خانواده ی متوسط زندگی می کنم . با مادر و پدر و خواهر کوچکترم … با خواهرم ۴ سال اختلاف سنی داریم … اونم تجربی می خونه و دوست داره پزشک مغز و اعصاب بشه . وضع مالیمون متوسطه … خداروشکر هر چی نیاز داشتیم برامون مهیا بوده . حالا می گم هر چی نه اینکه هر روز یه چیزی بخوایم … چیزی که واقعا نیاز داشتیم و می دونستیم مادر و پدرمون توانایی تهیه ی اونو دارند . دانشگاه اصفهان درس می خونم . سال دوم تونستم پزشکی دولتی شهر خودمونو بیارم با یه رتبه ی سه رقمی … خداییش هم لیاقتشو داشتم … کم نذاشته بودم .
خب حالا اگه این صفحه باز شد ، چقدر سرعت پایینه … آهان بالاخره اومد … اسم و پسووردمو می زنم و وارد انجمن می شم … اوه چقدر پیام دارم … ۱۰ تا پیام …خب نزدیک دو هفته ای میشه که سر نزدم . تو یه انجمن عضوم … نزدیک ۴ سالی میشه … واسه سرگرمی بد نیست .
خب یه سری هاش که تبلیغه هیچی … می مونه ۳ تاش … یکی اش از دوستم سحره ، بازش می کنم نوشته : ” سلام راحله … کجایی ؟ چرا پیدات نیست ؟ دلم برات یه ذره شده … “
سحر دختر خیلی خوبیه جوابشو می فرستم : ” سلام آبجی خوبی ؟ هیچی درگیر درس و دانشگاهم … دل منم برات تنگ شده خواهری … “
پیام بعدی هم یکی از این افراد مزاحم بود که میان الکی چرت و پرت میگن … پیام آخرم پیام دوستی بود … اینکه پیام میدن شما رو جزو لیست دوستام کردم . پیام رو باز می کنم : ” سلام ببخشید که بدون اجازتون شما رو به لیست دوستام اضافه کردم ، خوشحال میشم دوستی مثل شما داشته باشم . “
اوه … چقدر لفظ قلم … واقعا خوشمان آمد …
وایسا ببینم طرف کیه …
چـــی ؟ Male ؟ عمرا … خب چی کار کنم … من اینجوریم دیگه … خوشم نمیاد با پسر جماعت اونم از نوع غریبش هم کلام شم … تو یه خانواده ای بزرگ شدم که نه زیاد محدودیم و نه آزاد آزاد … پدرم میوه فروشی داره و مادرم خانه داره … خب دنیای مجازی هم فرقی با دنیای واقعی نداره که …
اوه اوه … طرف آنلاینه … منم دو ساعت تو پروفش دارم پرسه می زنم … راجبم چه فکری می کنه خدا داند … ما که ۲ ساعته تو پروفشیم بزار یه سری اطلاعات کسب کنیم ( البته فقط از سر کنجکاویه ها )






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان لحظه های عاشقی | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان جنحه | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان جنحه | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان : جنحه

نویسنده : Ki Mi Ya ● $h کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۶٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۶۰۴

خلاصه داستان :

برملا شدن حقایقی از گذشته، زندگی خانواده ی احتشام را دچار تغییر می کند.
گناه پشت گناه…
اشتباه پشت اشتباه…
مردی که می میرد و کودکی که متولد می شود…
جنحه های بزرگ و کوچکی که زندگی سه خانواده را تحت تاثیر قرار می دهد و عشق آرام و دور از انتظاری که در این میان شکل می گیرد…

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

صدای جابجایی وسایل بنایی و اجر و داد و فریاد کارگرها، مثل پتکی بود که بر سرش کوبیده می شد… نگاهش را از ساختمان نیمه ی کاره ی پیش رویش گرفت و وارد حیاط کوچک مجتمع شد…
پله های منتهی به ساختمان را پشت سر گذاشت و درِ دودیِ شیشه ای را به جلو هل داد… دماغش را بالا کشید و برای نگهبان سری تکان داد…
با دیدن برگه ی A4 چسبیده به در فلزی آسانسور رویش با ماژیک سبز و خط خرچنگ قورباغه ای نوشته شده بود “خراب است” ، آه از نهادش بلند شد…
با حرص لگدی به در فلزی اسانسور کوبید و در مقابل نگاه مواخذه گر نگهبان، چشمهایش را گرد کرد…
خسته و کوفته پله ها را تا رسیده به طبقه ی چهارم پشت سر گذاشت و نفس نفس زنان پشت درب چوبی اپارتمان ایستاد…
کلید انداخت و وارد خانه شد… کتانی هایش را با فشار به بغل پا در اورد و توی جاکفشی پرت کرد و متعجب از سکوتی که خانه را فرا گرفته بود صدا زد: مامان؟! خونه نیستی؟! سودی؟! سودی جون؟!
جوابی دریافت نکرد… ابرویی بالا انداخت و راهروی یک متری را رد کرد…
صدای ترق و تروق جابجایی ظروف از اشپزخانه می امد… کوله اش را روی مبلی پرت کرد… سارا به عقب چرخید و از پشت اپن کله کشید… با دیدنش اخمی کرد و مجددا مشغول زیر و رو کردن محتویات تابه شد…
با ابروهای بالا رفته، طلبکار گفت: علیک سلام…
سارا محلش نداد…
باز با همان لحن حق به جانبش پرسید: مامان خونه نیست؟!
سارا بی اینکه برگردد به سردی پاسخ داد: توی اتاقشونن…
از پشت سر شکلکی برای سارا در آورد و به طرف اتاقش راه افتاد…
با دیدن کیان که با سر و صورت خیس از دستشویی بیرون می امد، مکث کرد…





نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان جنحه | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان آخرین شعله شمع | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان آخرین شعله شمع | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان : آخرین شعله شمع

نویسنده : پ.غفاری کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۵٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۵۶۷

خلاصه داستان :

ترلان یک دختر جوونه که همراه خواهرش سالها تحت سرپرستی دایی و زندایی زندگی کردند. به خاطر برخی مشکلات تصمیم به جدایی می گیرد و با اقدامی تمام زندگی خود را تحت الشعاع قرار می دهد و ناخواسته درگیربازی مرد جوانی می شود که با هدفی خاص مدتهاست او را تحت نظر دارد .
بستر زمانی و مکانی داستان حال و جامعه امروزیست. اما گذشته دختر جوون داستان، بر حال و آینده اش تاثیری ژرف خواهد گذاشت…
تنهایی، عشق و ایثار کلمات کلیدی این رمان است.

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

راهی ام کن
-مرخصی شما….بلند شو دیگه….انگار دلت نمیاد بری!
-مرخص؟؟
پرده اتاق را کنار زد و نور با تمام حجم بی وزنش، توی اتاق کوچک اما شیک و خصوصی ام چنبره زد.
چشمهامو کمی باز و بسته کردم هنوز تاب این روشنایی ناگهانی رو نداشت…باید عادت می کرد ..کم کم و نرم نرم…درست مثل خودم که باید عادت می کردم نرم نرم و کم کم…
-فکر می کردم باید چند روز تحت نظر باشم طور خاصی نگاهم کرد.
سر جایم نیم خیز شدم. نگاهش هنوز با همون نامهربونی روی تنم می چرخید.
-درد دارم یه کم..
حس کردم پوزخندی روی چشمهاش نشست اما هنوز به لبش نرسیده بود که ویبره پیجرش حواسشو پرت کرد و چند ثانیه نگاه سردشو ازم دور کرد.
-بلند شو..بلند شو کم ناز کن…دردت طبیعیه…ناسلامتی یه عمل سخت داشتی ولی نترس خوب میشی..چشمت هم دنبال مسکن نباشه که هیچ خوب نیست بهش عادت کنی.
عادت! چه کلمه آشنایی! ولی باید عادت می کردم…
-میشه کمکم کنید بلند شم؟
با بی میلی به سمتم اومد…نگاهم زوم اون تیله های نامهربون توی صورتش بود…انگار دنبال حرفهایی می گشتم که خودمو مستحقش می دونستم..پیش پیش ، پیِ سرزنش اطرافیان بودم. شاید به همین خاطر همه حرکاتش به نظرم ملامت بود و شماتت..حتی رنگ روشن چشمهاش هم انگار از آتش نفرت درونش تلولو گرفته بود!






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان آخرین شعله شمع | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان شهربازی | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان شهربازی | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

 

نام رمان : شهربازی

نویسنده : allium کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۴٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۸۵

خلاصه داستان :

این دنیا مثله شهربازی میمونه یه عده وارد بازی میشن و یه عده بازی ها رو هدایت میکنن یه عده هم بازی های جدید طراحی میکنن، این میون یه عده بازی می خورن و حالشون بد میشه و یه عده سرخوش از هیجانات کاذبی که بهشون دست داده بلند بلند می خندن و حتی به اونهایی که بد حالن نگاه هم نمی کنن.
دختر قصه ی ما تو این شهربازی بازیچه ی دست مردان مهم و عزیز زندگیش میشه و تو همین بازی ها کم کم بزرگ میشه…

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

_بس کن مریم ،تا کی می خوای تو سرم بکوبی. آخه چه جوری بگم که باور کنی ،به چه زبونی بگم غلط کردم …بفهم مریم بفهم که من عاشقت بودم و هستم ، منِ احمق ترسیده بودم خیر سرم اون کارم به خاطر علاقه ی زیادم کردم چرا قبول …
صدای جیغ مامان مانع شد تا بابا نتونه ادامه ی حرفش و بزنه
_ بسه دروغ نگو کدوم علاقه اگه دوسم داشتی ، اگه فقط یه ذره به منم فکر کرده بودی این کارو باهام نمی کردی ،یه بچه رو این وسط بازیچه قرار نمی دادی ، بچت نمی شد وسیله تا به هدفت برسی. بچم چه گناهی کرده که من نمیتونم درست باهاش برخورد کنم ، که هر وقت می بینمش یادم میاد شوهرم چه کرده با من . بد کردی حمید ، نمی تونم فراموش کنم ، خسته شدم…
برای اینکه ادامه ی این دعوای هر روزه رو نشنوم رفتم به سمت پشت بوم .
دیگه حالم از این دعوا به هم می خوره.
خسته ام از این بغض تو گلو که انگار با من متولد شده.
از قایم شدن به اندازه ی تمام عمرم خسته ام.
خونمون رو دوست دارم یه خونه ی بزرگ که جا زیاد داره واسه وقتایی که نباید تو چشم باشی وقتایی که نباید دیده بشی.
با دور شدن از اونا صداشون دیگه بهم نمی رسید اما چه فایده وقتی که حرفاشون ، دلیل دعواهاشون ، روی روحم حکاکی شده.
خیلی سخته اسمت توی دعوای هر روزه ی پدر و مادرت باشه.
اما سخت تر از اون اینه که خیلی های دیگه هم این دعوا رو دید و شنیده باشن.
درد داره که برای پدرت وسیله بوده باشی و برای مادرت نا خواسته و مانع پیشرفت…





نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان شهربازی | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود رمان ایرانی، دانلود رایگان رمان، دانلود کتاب داستان، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه pdf، دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان شورشی | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان شورشی | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور, دانلود رمان های نودهشتیا, دانلود رمان جدید, دانلود رمان جدید 2015, دانلود رمان رایگان

 

نام رمان : شورشی

نویسنده : *Azarin* کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۴۲

خلاصه داستان :

آتوسا دختر تحصیل کرده اخیه که پس از مدت ها جستجو برای کار ٬ تونسته با استفاده از رابطه٬ با عنوان شغلی مهماندار به استخدام شرکتی دربیاد. اون هیچوقت کارش رو به درستی انجام نداده و تاکنون به نحوی دیگران مسئولیت خرابکاری هاش رو بر عهده گرفتن٬ بنابراین اون همیشه نگران از دست دادن شغلشه. و حالا که پای قرارداد مهمی در میونه و اون وظیفه ی همراهی مهمون ها رو بر عهده داره٬ اتفاقات و درگیری های زیادی بین آتوسا٬ مهمانان و رئیسش به وجود میاد و در این میان….

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

بند کفشهامو بستم و با حالت دو از خونه خارج شدم از فکر اینکه دیر برسم داشتم دیوونه میشدم.حتما ایندفه اخراج میشدم.من مسئول پذیرایی از مهمونای شرکت بودم و تا حالا هیچوقت کارمو به درستی انجام نداده بودم اما به لطف کیان معاون شرکت که هیچوقت خراب کاریهامو به رییس گزارش نداده بود تا حالا اخراج نشده بودم.
ولی ایندفه فرق میکرد و مهمونای شرکت خارجی بودن و پای یه قرارداد مهم درمیون بود و بدتر از اون اینکه خود رییس هم همراهیمون میکرد.مطمئن بودم که ایندفه حتما اخراج میشم و بعدم که توان پرداخت اجاره خونه رو نداشتیم .آقای عبدی مارو از خونه بیرون میکنه و معلوم نیست چه وضعی پیش میاد.
به ایستگاه اتوبوس رسیدم اما داشت میرفت ..دنبالش دویدم و چنان فریاد میزدم وایسا که مردمی که توی خیابون بودن همه با تعجب نگام میکردن .اتوبوس ایستاد و من با کشیدن یه نفس آسوده سوار شدم .همه ی آدمای توی اتوبوس نگام میکردن. یادم افتاد چه جوری داد میزدم خجالت کشیدم .اما واسه اینکه خودمو نباخته باشم اخمی کردم و سرمو بالا گرفتم.
بالاخره با پنج دقیقه تاخیر به شرکت رسیدم.کیان جلوی در به ماشینش تکیه داده بود وعصبی به نظر می رسید.خودمو خونسرد نشون دادم و به سمتش رفتم و سلام کردم..با حرص گفت:
- خانم محبوب..ما چطور تا ده دقیقه دیگه خودمونو برسونیم..تمام سعیتون برای زودتر اومدن این بود که تاخیر پنج دقیقه ای داشته باشین
از لحن رسمیش معلوم بود خیلی عصبانیه..خودمو مظلوم گرفتم وگفتم
- ببخشید کیان..من به اتوبوس نرسیدم..خب من که مثل تو ماشین ندارم
کمی آروم شد و گفت: همیشه سعی میکنی از وضعیت اقتصادیت برای توجیه خرابکاریهات استفاده کنی…زود باش سوارشو …دیر شده…سوارشدم و حرکت کرد با سرعت رانندگی میکرد. شروع کرد به حرف زدن و گفت:
این مهمونا خیلی مهم اند اگه این قرارداد عملی نشه اعتبارمون کاملا خراب میشه و حتی ممکنه تا مرز ورشکستگی بیش بریم بس سعیتو بکن که خرابکاری نکنی و درست رفتار کنی…در ضمن رئیس دیروز مجبور شد بره کانادا…دیشب پرواز داشت واسه همین همراهمون نیست و کارمون سخت تره..پسرش ماهور با نامزدش مارو همراهی میکنن..تو ماهور رو تاحالا ندیدی …اگه کارتو درست انجام ندی و اون تصمیم به اخراجت بگیره من هیچ کاری نمیتونم برات بکنم..






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان شورشی | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور، دانلود رمان های نودهشتیا، دانلود رمان جدید، دانلود رمان جدید 2015، دانلود رمان رایگان،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان مونالیزا لبخند میزند | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان مونالیزا لبخند میزند | اندروید  آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور, دانلود رمان های نودهشتیا, دانلود رمان جدید, دانلود رمان جدید 2015, دانلود رمان رایگان

 

نام رمان : مونالیزا لبخند میزند

نویسنده : زهره قدیری کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۱۲

خلاصه داستان :

داستان درباره ی خواهر و برادری هست که سالها قبل پدر و مادرشون به دست فردی ناشناس کشته شدند. چندوقت بعد شخصی به اتهام قتل این دو نفر اعدام میشه ولی اون قاتل اصلی نیست.
این خواهر و برادر تصمیم میگیرند مستقل بشند و یه زندگی دور از خانواده ی پدری رو شروع میکنند. و همراه دوستانشون زندگی میکنندو در ادامه ی داستان شاهد برگشتن قاتل اصلی هستیم. و این معمای اصلیه داستان هستش که قاتل کیه؟ هدفش از این کار چی بود؟

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

البوم خاطرات مامان رو گذاشتم کنار. با انگشتام چشمام رو مالش دادم… نمیدونم چرا اومده بودم سراغ این البوم… واقعا نمیدونم. روی مبل دراز کشیدم و با صدای بلند گفتم: چاره چیه اخه؟ زندگی همینه…همون موقع حامد سرشو از اتاق اورد بیرون و گفت:با کی بودی؟
-با مامان…
در حالی که سرشو تکون میداد دوباره برگشت توی اتاق و گفت: چه دلی داری این البوم رو میبینی..
-حامد اینقدر نکش. میمیریا…
هیچقوقت جواب نمیداد. وقتی بهش میگفتم سیگار نکش یا چپ چپ نگاه میکرد یا کلا انگار نمیشنید چی میگم. این روزا که بیشتر سرفه میکردم یا میرفت توی اشپزخونه و هود رو روشن میکرد و میکشید یا توی اتاق دم پنجره….
همیشه میدونستم یه البوم هست که عکسهای پدر و مادرم داخلش هست. اما هیچوقت سراغش نرفتم… هیچوقت. ولی این روزا عجیب هوس دیدن اون عکسها رو کرده بودم و دلیلش رو نمیدونستم…
بلند شدم و رفتم توی اتاقش…. حامد با ژست خاصی داشت سیگار میکشید و تو این عالم نبود. رفتم محکم زدم به بازوی سفتش که خالکوبی داشت: کجایی برادر؟
-چرا اومدی اینجا؟ خوب الان دوباره نفست میگیره.
با بیخیالی گفتم: خوبم بابا. تو چه فکری بودی؟
خاکستر سیگارشو تکوند و دوباره پک محکمی زد و گفت:نمیدونم این چندوقته پیمان چه مرگشه. خیلی کلافه س.
روی مبل نشستم و گفتم:دیشب که خوب بود.
-نه بابا خودشو اینجوری نشون داد وگرنه من میفهمم چقدر کلافه س.
-حامد نکش تو روخدا.
-خوب برو بیرون الان حالت بد میشه.
-برا خودم نمیگم که برا تومیگم.
دوباره محل نذاشت. همون موقع صدای زنگ بلند شد. یه نگاهی به هم انداختیم به معنی همون جمله معروف (کی میتونه باشه این موقع شب) حامد سیگارشو خاموش کرد و رفت به سمت ایفون منم با گوشیم که دستم بود به پیمان مسیج دادم:چی شده؟






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان مونالیزا لبخند میزند | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور، دانلود رمان های نودهشتیا، دانلود رمان جدید، دانلود رمان جدید 2015، دانلود رمان رایگان،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان روزنه ای برای زندگی | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان روزنه ای برای زندگی | اندروید  آیفون  جاوا pdf و موبایل, دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور, دانلود رمان های نودهشتیا, دانلود رمان جدید, دانلود رمان جدید 2015, دانلود رمان رایگان

 

نام رمان : روزنه ای برای زندگی

نویسنده : s.mokhtariyan کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۱۳

خلاصه داستان :

من قاتلم . قاتل عزیر تر از جانم . قاتل شیره وجودم . قاتل همه زندگی ام.
من ناخواسته مرتکب جرمی شدم که بیشتر از همه خودم را سوزاند. مجازاتش که تنهایی و درد کشیدن با خاطرات است را خودم رقم زده ام . مجازات من سر کردن با خاطراتیست که کم کم مرا به آرزویم که مرگ است می رساند.
من مادرم. من مادری قاتلم . من شیرینم ولی کامم همیشه تلخ می ماند. من قاتل فرزند سه ساله خود هستم.

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

چراغ های خونه رو خاموش کردم … این خونه مثل دل من توی تاریکی مطلق غرق شده…کاش خودم هم غرق میشدم و از زندگی ساقط…حجم سینه ام از درد پر شده …جایی بین اون همه خون و گوشت تیر میکشه… به سختی خودم رو به سمت میز وسط مبل ها می کشم و توی حصار بین مبل و میز فرو میرم… بغض به گلوم چنگ میزنه … خیلی وقته که این بغض لعنتی توی گلوم جا خوش کرده… خیلی وقته که این سیاهی ها رنگ میدن به تنهایی من … چشمم به این تاریکی ها عادت کرده … دارم آتیش میگیرم ولی هیچ چیز درد توی این سینه رو خاموش نمی کنه …فندک کوچیک فلزی رو از روی میز برمیدارم… با انگشت اهرمش رو فشار میدم و صدای تق تق بازی با این اهرم توی سکوت خفقان آور خونه می پیچه … شعله فندک رو روشن میکنم … کاش این جرات رو داشتم که با این آتیش کوچیک خودم رو بسوزونم و نابود کنم ولی نمی تونم… این نتونستن بدتر از همه وجودم رو دردمند میکنه … همون شعله کوچیک فندک سالن رو روشن میکنه و خیره می مونم به کیک کوچیک روی میز… بازم یکی چنگ میزنه به قلبم و اونو محکم فشار میده …کیک که به شکل پاتریک عروسک محبوب ترنم منه بهم دهن کجی میکنه… شمع های کوچیک روی کیک رو یکی یکی روشن میکنم و روی چهارمین و آخرین شمع مکث میکنم و دیگه کنترلی رو بغضم ندارم… میترکه و اشکم به هق هق پر صدایی تبدیل میشه … انقدر گریه می کنم و به دخترم فکر میکنم که گریه هام بی صدا و بعد قطع میشه … میدونم که دوباره چند دقیقه دیگه این بازی شروع میشه … انگار خدا یه چشمه جوشان توی چشمم گذاشته … پنجره اتاق که نیمه باز گذاشتمش تا انتها باز میشه و شعله های شمع به رقص در میان و خاموش می شن… مثل عمر یکدونه من که خیلی زود به انتها رسید… امشب شب عذاب بود … اگه ترنمم ، نفسم بود الان چهار سالش بود ولی با حماقت من توی سه سالگی افول کرد… اینا دردایی که توی سینمه و داره نابودم میکنه … بازم هق هقم بلند میشه … بلند میشم و میرم کنار پنجره و نگاهم قفل آسمون میشه… خدایا دخترم کجاست؟ … مواظبش هستی؟






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان روزنه ای برای زندگی | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور، دانلود رمان های نودهشتیا، دانلود رمان جدید، دانلود رمان جدید 2015، دانلود رمان رایگان،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان تنهاتر از تنها | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان تنهاتر از تنها | اندروید  آیفون جاوا  pdf و موبایل, دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور, دانلود رمان های نودهشتیا, دانلود رمان جدید, دانلود رمان جدید 2015, دانلود رمان رایگان

 

نام رمان : تنهاتر از تنها

نویسنده : taraneh.y کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۸۲

خلاصه داستان :

تنهاتر از تنها داستان زندگی دختری به نام اروشاست که عاشق میشه. عشقی قوی و ریشه دارکه این روزا نایابه. اما مگه نمیگن عاشق باید بهای سنگینی برای عشقش پرداخت کنه؟

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

صدای موزیک آزارم می دهد!
حالم خراب است!
خدایا کی تمام می شود؟!
قدم های اهسته ام بدون هیچ هدفی فقط زمین را لمس می کنند!
پاشنه های بلند کفش هایم آزارم می دهند!
نفهمیدم چرا جلوی آن پیرزن توقف کردم! درست روبرویش ایستادم و به چشم هایش خیره شدم!
اشک در چشم هایم گوشه ای نشست!
اه اشک لعنتی! دلم برای چشم های عشقم تنگ است!
بگذارید یک دل سیر نگاه کنم!
سینه ام سنگین است خدا…!
دارم جان میدهم خدا…!
چطور نرفتی از یادم؟! چطور؟
تو با همه ی بدی هایت برایم خوبی لعنتی…! چرا؟
نکند الان… زن داری؟! بچه؟
پدر یک دختر شیرینی حتما…! حتما دلت برای شیرین زبانی هایش ضعف می رود!
حتما… حتما صدایت می کند”بابایی”… آتشم میزنی!
چقدر درد دارد خدا!





نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان تنهاتر از تنها | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور، دانلود رمان های نودهشتیا، دانلود رمان جدید، دانلود رمان جدید 2015، دانلود رمان رایگان،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان هم روزگار | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان هم روزگار | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل, دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور, دانلود رمان های نودهشتیا, دانلود رمان جدید, دانلود رمان جدید 2015, دانلود رمان رایگان

 

نام رمان : هم روزگار

نویسنده : Razieh.A کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۰۹

خلاصه داستان :

رامش فکر می کرد که یک دختر معمولی است ، از یک خانواده معمولی و حتی سطح پایین. با مشکلات و وقایع روزمره ، از همین زندگی هایی که فراوان در اطرافمان جاری است. فکر می کرد که آدم های اطرافش همان هستند که نشان می دهند. اما با کمک گذشت زمان می فهمد هیچ کدام از آدم های مورد اعتمادش آنگونه که به نظرش می رسیدند ، نبودند. این روایتی از تغییر آدم های هم روزگار ماست.

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

همیشه همینطورست ، همیشه کوتاه می آیم. مدارا می کنم که اوضاع بدتر نشود .
توی پارک مزخرفی هستم و منتظرم بهمن را ببینم. بهمن را علی آقا معرفی کرده ، هندوانه زیر بغلم گذاشت که :تو، جای خواهرم هستی و من که بدت رو نمیخوام! من جای خواهر خیلی ها هستم! اما همه شان برایم شوهر پیدا نمی کنند!
علی آقا کلی سفارش کرد، گفت بهمن پسرخاله اش هست و پسرخوبی است. بهمن کمی دیر کرده ، زشت نیست در قرار اول؟ از اول بدقولی؟
به مامان نگفتم. مامان گاهی خیلی بی تفاوت است اما اگر می گفتم، حتما بدبین می شد که چرا با مردی که نمی شناختم قرار گذاشته ام. مثل اغلب اوقات دارم فکر می کنم «رامش» یعنی شادی، خوشی، لذت، حظ ، آسودگی، آسایش، سرود…
اسمی که معنایش به زندگی من نمیخورد،به نظرخودم شاید به خاطر این اسمم رامش است که زود رام می شوم!
بهمن از راه می رسد ، می دانم که حدودا سی سال دارد ، به ظاهرش هم می خورد، چهره اش دوست داشتنی نیست ، آدمی نیست که به دلم بنشیند. روی همان نیمکت با فاصله کنارش می نشینم و بعد از سلام و احوالپرسی نگاهش صورت و اندامم را می کاود، مرد هیزی است؟ یا چون قصدمان ازدواج است…!
برای عوض کردن جو می پرسم :
- از خودتون بگین ، شغل تون چیه ؟ تحصیلاتتون؟
بهمن همان طور که نگاهش به سوی دو دختر درحال عبور،با لباس و آرایش جلف کشیده می شود، می گوید:
- دیپلم دارم، شغلم کمک پرستار!
این شغل را نمی دانم چیست ، اما گمان می کنم بی ارتباط با کارهای خدماتی بیمارستان ها نباشد. از نگاهش که برای دخترها دودو می زند، راحت می شود فهمید که مرد وفاداری نخواهد بود ، ضربه را آخر کار می زند ، وقتی که می گوید همسرش را چون زن بدی بوده طلاق داده و حالا تنهاست!
زن داشته؟ پس چرا علی نگفت ؟ میخواهم زودتر گفتگو را تمام کنم. بهمن مرد زندگی من نخواهد بود. هنوز انقدر جوان هستم که موقعیتهای بهتری از یک مرد هیز بیوه! داشته باشم.
بلند می شوم که بروم ، حتی نمی پرسد چطور می خواهم برگردم.






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان هم روزگار | اندروید، آیفون جاوا pdf و موبایل، دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور، دانلود رمان های نودهشتیا، دانلود رمان جدید، دانلود رمان جدید 2016، دانلود رمان رایگان،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان بهتان | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

دانلود رمان بهتان | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل, دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور, دانلود رمان های نودهشتیا, دانلود رمان جدید, دانلود رمان جدید 2015, دانلود رمان رایگان

 

نام رمان : بهتان

نویسنده : Sergeant کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۵٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۵۵۰

خلاصه داستان :

آتریسا، انقدر مغرور و سرد و بی تفاوته که حتی اسم احساسی رو که در برابر این مرد شکل می گیره نمی دونه! در حال کلنجار با خودش متوجه می شه که مردی که بهش علاقه داره، از جنس مخالف بیزاره…

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

زیر لب غر زدم:
- اوووه… خدایا!
و به شدت، با لبه های شال سفیدم، صورتم رو باد زدم. داشتم از گرما خفه میشدم. کلاه لبه دارم رو از روی سرم برداشتم که شالم، لیز خورد و روی شونه هام افتاد.
موهام از عرق خیس خیس بود. حتی پشت پلکهام هم خیس بود..
عینک آفتابی بزرگم رو روی صورتم جا به جا کردم.
- پووووف.. لعنت به این هوا..
رزالین که سعی میکرد، با تند راه رفتن همگامم قدم برداره، گفت:
- لعنت به تو که اینجا رو انتخاب کردی.
با پوزخند جواب دادم:
- احمق جون این تنها شهری بود که ندیده بودیم.
مکثی کردم و ادامه دادم:
- در ضمن، مگه من میدونستم این موقع سال اینجا، اینطوری جهنمه؟
شونه ای بالا انداخت. من هم دیگه ادامه ندادم و دوباره، به شدت مشغول باد زدن خودم شدم.
از شدت گرما، در حال سوختن بودم. آفتاب مستقیم میتابید. دوباره دو طرف شالم رو با دستهام گرفتم و به شدت لبه هاش رو که توی دستم بود، تکون دادم.
فایده ای نداشت. هنوز بدنم داغ بود.
حالم داشت از گرما به هم میخورد. هوا به شدتی داغ بود که اگر روی یه تیکه سنگ، تخم مرغ میشکستیم، در جا نیمرو میشد.
لبهام خشک خشک شده بود. بطری آبم رو برداشتم و یک دفعه سر کشیدم. معده ام یخ کرد و برای لحظه ای خنک شدم.
دستهام از گرما پوسته شده بود. دستی به موهام که از عرق، خیس بود، کشیدم و دسته ای رو که تا روی چونه ام، از شال بیرون زده بود، دوباره به زیر شال فرستادم.
دیانا کنار گوشم غر زد:
- لعنت به تو با این شهر پیشنهادیت.
فکر کردم:
- امروز همه به من لعنت می فرستند..خدا به خیر بگذرونه.






نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود رمان بهتان | اندروید، آیفون، جاوا، pdf و موبایل، دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور، دانلود رمان های نودهشتیا، دانلود رمان جدید،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
دانلود رمان




مدیر سایت: اشکان پویان
بک لینک در 588 (وبلاگ و وبسایت) با اتوریتی بالا



تبلیغات متنی
دانلود مقاله و تحقیق
چت روم
دانلود آهنگ جدید

اخبار پرسپولیس
تبادل لینک
پخش پنیر پیتزا
Online music lessons
Oud lessons
درب ضد سرقت
پایگاه خبری بازخبر
دانلود آهنگ جدید موزیک سال
دکه خبر
منطقه 22 تهران
دستگاه لیزر
لیزر برش و حکاکی فلز
توری مش توری فلز
رویدادهای ایران و جهان
اجاره آپارتمان مبله تهران
لاغری
دانلود فیلم کنکور
تحصیل رایگان برای همه
رژیم لاغری سریع
فیتنس
برنامه بدنسازی
چاقی
چربی سوز
قرص لاغری
ساک دستی تبلیغاتی پارچه ای
دستگاه سنگبری و سرامیک بری
دستگاه سنگبری و سرامیک بری

طراحی قالب وردپرس

دستمال کاغذی
دستمال کاغذی تبلیغاتی
ساخت ایمیل
استخدام فریلنسر
بازار کار آنلاین
کسب درآمد اینترنتی
فریلنسر
تایپ در منزل
ترجمه در منزل
سایت برونسپاری
زبان بدن هیلاری کلینتون
دانلود
دستمال کاغذی تبلیغاتی
تور ارزان از مشهد
تور کیش از مشهد
طراحی سایت مشهد
تور دبی از مشهد
جاذبه های گردشگری-مجله
دستگاه تصفیه آب
دستگاه تصفیه آب خانگی
تصفیه آب خانگی
خرید دستگاه تصفیه آب خانگی
انکد دیکد انلاین تولز
دکوراسیون مغازه
اسکریپت ایرانی
کسب درامد اسکریپت بلگفا
تازه های تکنولوژی

قصر ناز چت ققنوس
چت روم ناز عسل
اصفهان چت دلسوز چت
گروه صنعتی محمودی
دستمال کاغذی تبلیغاتی
دستگاه تصفیه آب
دستگاه تصفیه آب خانگی
متخصص ارتودنسی
برندینگ
جراحی زیبایی بینی

انجام پایان نامه
رژیم لاغری سریع
قرص لاغری
لاغری
بهترین داروی لاغری
بهترین قرص لاغری
کنکور
بلیط چارتر
طراحی بنر حرفه ای
طراحی بنر
طراحی بنر تبلیغاتی
طراحی لوگو
طراحی آرم
طراحی آرم شرکت
طراحی بنر حرفه ای
طراحی بنر
طراحی بنر تبلیغاتی
طراحی لوگو
طراحی آرم
طراحی آرم شرکت
آگهی رایگان
خرید آپارتمان
خرید دوربین مداربسته
هوشمند سازی ساختمان
هوشمند سازی ساختمان
تشک رویا
دانلود آهنگ جدید دانلودستان
دانلود اسکریپت
بانک اطلاعات هتل
چت
اجاره آپارتمان مبله تهران
دابسمش ایرانی
دانلود پایان نامه ارشد
خرید پایان نامه ارشد

دانلود فیلم هندی
دانلود فیلم 2017
قیمت ایزوگام

خرید هاست
بهترین جراح بینی
فروش پایان نامه ارشد
دانلود پایان نامه ارشد
پایان نامه
پایان نامه ارشد حقوق
تجمیل الانف فی ایران

ابزار گرافیک
آموزش فتوشاپ
آموزش گرافیک
مشاوره حقوقی
وکیل
موسسه حقوقی
وکیل یاب
چت روم
چت
فلزیاب طلایاب گنج یاب
سایت ساز
طراحی سایت املاک
ژله وی پی ان ، وی پی ان
وی پی ان رایگان ، وی پی ان
ژله وی پی ان ، خرید وی پی ان
وی پی ان رایگان ، وی پی ان موبایل
دانلود اهنگ
دانلود آهنگ رپ
درب اتوماتیک
آموزش ازدواج و زناشویی
قالب وردپرس
عرقیات
بازی آنلاین
خرید vpn وی پی ان
جی تی ای | سمپ آنلاین
گاد لایف | زندگی مجازی
مرجع چیت و تقلب کانتر
تهران موزیک
پیگیری وام ازدواج
پایان نامه حسابداری
دانلود پایان نامه
مرجع دانلود پایان نامه های ارشد
پایان نامه های ایران داک
مقاله و پایان نامه ارشد
پایان نامه ها
دانلود پایان نامه ارشد
مرجع دانلود پایان نامه های ارشد رشته عمران
دانلود فایل پایان نامه
سایت دانلود پایان نامه
پایان نامه ارشد
پایان نامه مدیریت
پایان نامه کارشناسی
گل و گیاه
سرویس وبلاگدهی وردپرس
درج بک لینک دائمی رایگان
پایان نامه برق
پایان نامه رایگان
بهار فایل
پایان نامه ارشد روانشناسی
ارشد فایل
اصیل فایل
دانلود پایان نامه ارشد
دانلود پایان نامه ارشد همه رشته ها
دانلود نمونه سوال دکتری
پایان نامه ارشد حقوق
پایان نامه
پایان نامه شیمی
پایان نامه عمران
پایان نامه کامپیوتر
پایان نامه اقتصاد
پایان نامه
پایان نامه ارشد صنایع
پایان نامه زبان
پایان نامه ارشد
پایان نامه کشاوری
پایان نامه تاریخ
پایان نامه های ارشد
فروش آنلاین نهال
پایان نامه حقوق
درج آگهی رایگان
دکتر سلام
ققنوس چت

نویسندگان
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 

دانلود اهنگ شاد دانلود رمان عاشقانه بدون سانسور سیستم وبلاگدهی خرید هاست لینوکس طراحی چتروم در تبریز کانکس مسکونی ارزان ثبت شرکت ارزان قیمت بیت کوئین سایت طراحی ازاد طرح دانلود بازی بدون سانسور دانلود والپیپر عاشقانه جدید دانلود فیلم خارجی دانلود کلیپ خنده دار آشپزی ایرانی عکس نوشته های عاشقانه دانلود نرم افزار 2017 اطلاعات پزشکی پنل اس ام اس انجمن تفریحی حد و حدود دکوراسیون داخلی اداری مجله پوست و مو رابطه جنسی در دوران عقد سایت قرانی دانلود موزیک جدید عکس و بیوگرافی دانلود بازی انلاین دنا موو دانلود نرم افزار سایت سرگرمی تکناز شلوغ چت الوند وب فیلم ایرانی 96 تور اروپا ارزان مجله خودرو خارجی بازی اندروید رایگان دانلود اهنگ قدیمی دعای خوابدعا برای پولدار شدن خبرگزاری بورس دانلود اهنگ ایرانی دانلود عکس متن داربای کاسیو اخبار روز ایران و جهان سایت تفریحی و سرگرمی دانلود آهنگ جدید احسان خواجه امیری ضرب المثل های خنده دار دانلود بازی چند نفره اندروید قیمت انگشتر جواهر سایت ماشین خودرو برلیانس محصولات ورزشی دانلود کلیپ آموزش رقص دانلود نرم افزار تلگرام  دانلود عکس عاشقانه اخبار سیاسی اس ام اس آرزوی سفر خوش آلاله چت مجله غزاله دانلود عکس اس ام اس تولد عاشقانه دانلود والپیپر اچ دی دانلود آزمون رشته ریاضی دانلود نرم افزار دوست دختر یابی دانلود نرم افزار حسابداری رایگان تعرفه طراحی چت روم پایگاه خبری دانلود کتاب آموزش سحر و جادو قیمت خط موبایل ثابت مدل مانتو تنگ و کوتاه نمونه سوالات تافل دعا ثمانین ایه دانلود کلیپ جنیفر لوپز مدل لباس پاکستانی سایت تفریحی سرگرمی سایت تفریحی سرگرمی دانلود موزیک ایرانی